از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٠١ - شهادت برير بن خضير همدانى
كرد، كارگر نشد نوبت به برير رسيد تيغ را علم ساخت و برسرش فرود آورد، شمشير برنده، بازوى پرقوّت خود را شكافت تيزى تيغ به فرق آن كافر رسيد بند نشد وقتى دو لشگر خبردار شدند كه تا صندوقچه سينه پركينه آن حرامزاده شكافته شد و به جهنم واصل گرديد برير از اين نعمت بىنهايت خوشحال گرديد كه به معيار حرب و محك كارزار حال هريك از حق و باطل برعاقل و جاهل روشن شد .
فرد
|
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان |
تا سيهروى شود هركه در او غش باشد |
بعد از كشتن آن فاسق برير خدمت امام عليه السّلام آمد تا يكبار ديگر جمال الهى را ببيند و توشه سفر آخرت بردارد، حضرت وى را مژده بهشت داد دومرتبه آن بزرگوار روى به معركه آورد همچون شير خشمناك برآن گروه حمله برد لختى با آن لشگر درآميخت و تا قوّت و توانائى داشت با لب تشنه در يارى شاه تشنهكام كوشش كرد كمكم از كثرت جراحات و رفتن خون ناتوان گرديد آن روباهصفتان وقتى ناتوانى آن دلير را ديدند دورش را گرفتند در آن ميان ناپاكى به نام بحير بن اوس از پشت سر شمشيرى برآورد و وى را شهيد نمود و پس از آنكه او را كشت و به خون آغشت بانك افتخار در ميان معركه برآورد و اشعارى چند با صداى بلند خواند كه از جمله آنها دو بيت ذيل مىباشد :
شعر
|
فابلغ عبيد اللّه از مالقيته |
بانّى مطيع للخليفة سامع |
|
|
قتلت بريرا ثم جلت لهمه |
غداة الوغا لمادعى من مقارع |
صاحب كتاب نور الائمه مىنويسد :
بحير بن اوس پسر عموئى داشت بنام عبد اللّه بن جابر وى نزد بحير آمد و او را