از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٩٧ - به ميدان رفتن عبد الله بن عمير و به شهادت رسيدن آن دلير نامدار
روند، خدمت امام عليه السّلام رسيدند تا اذن بگيرند، حضرت فرمودند :
تأمل كنيد، در اين حال عبد اللّه بن عمير كلبى محضر امام عليه السّلام آمد عرضه داشت :
يابن رسول اللّه مرا اجازت دهيد كه به ميدان اين دو بىدين رفته و به دوزخ روانهاشان كنم .
حضرت نظرى به عبد اللّه فرمود، مردى ديد گندمگون، بلندقامت، بازوها قوى و سينهاش گشاده و فراخ فرّ مبارزت از جبينش آشكار، حضرت فرمودند :
كشنده اين دو غلام وى خواهد بود، پس عبد اللّه را اذن داد وى با تيغى شرربار روى به كارزار آورد
فرد
|
ژدر آمد به ميدان يل تيز جنگ |
دل از جان گرفته نهاده به جنگ |
پس از ذكر حسب و نسب خود را مقابل آن دو بىوجود آورد، آنها گفتند :
ما تو را نمىشناسيم از ميدان برگردد، زهير بن قين بجلى يا برير بن خضير همدانى يا حبيب بن مظاهر اسدى بميدان بيايند .
عبد اللّه بانگ برايشان زد كه اى غلامان شوربخت ناكس كار شما بدانجا رسيده كه سرداران لشگر و مبارزان دلاور را مىطلبيد، اين بگفت و برايشان تاخت ابتداء روى به يسار كرد و ضربتى سخت براو زد كه آن پليد در خاك غلطيد به چالاكى خود را بالاى سر او رساند تا كارش را تمام كند سالم از پشت سر وى درآمد و تيغ كشيد و قصد او نمود اصحاب امام عليه السّلام فى الفور او را خبر نمودند كه دشمن را درياب كه از پشت سر قصد تو را دارد عبد اللّه بدان سخن التفات نكرد و سر تيغ برسينه يسار نهاد و قوّت كرد تا سر شمشير از پشت يسار بيرون آمد و كارش ساخته شد در اين هنگام تيغ سالم برعبد اللّه فروآمد عبد اللّه فرصت آنكه سپر را از مهره پشت بگيرد و از خود دفاع نمايد را نداشت لاجرم دست در مقابل