از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٧٢ - به ميدان رفتن حر بن يزيد رياحى و موعظه كردن آن قوم مكار را
امام عليه السّلام فرمودند :
اى جوانمرد تو برما ميهمان هستى و هنوز از رنجش راه آسوده نشدهاى پس از اسب پياده شو .
حرّ عرض كرد : قربانت گردم بيش از اين شرمندهام مساز، كاش نام و نشان من از صفحه عالم محو مىبود و اين عمل از من سر نزده بود، اجازه بفرمائيد همينطور كه براسبم سوار هستم بميدان روم و پياده نشوم و بنا به روايت لهوف عرض كرد :
يابن رسول الله چون من اوّلين كسى بود كه برشما خروج كردم لذا تقاضا دارم بمن اذن دهيد بميدان رفته تا اوّلين كسى باشم كه در پيش روى شما كشته شوم .
مرحوم علّامه مجلسى فرموده : مقصود حرّ از اوّل كشته شدن، اوّلين كشتهشدگان از مبارزين است زيرا همان طورى كه گفته شد در حمله اوّل تعدادى از صحابه و ياران امام عليه السّلام شهيد شدند
بارى پس از التماس و تقاضاى زياد امام عليه السّلام آهى از دل كشيد و با ديده اشكبار به او اجازه داد آن شير بيشه شجاعت و صفدر دلير از نهايت خرّمى و خوشحالى در جامه نمىگنجيد، پس روى به ميدان آورد و مركب خود را لختى در معركه جولان داد دو لشگر به نظاره حرّ مشغول بودند كه آن رشيد دلاور خود از سر برداشت نعره رعدآسائى از جگر بركشيد و نام و نسب خود را آشكار كرد و سپس اين بيت را مكرّر و با صدائى بلند خواند :
|
اميرى حسين و نعم الامير |
له لمعة كالسّراج المير |
سپس بانگ برآورد كه اى اهل كوفه مادرهايتان به عزاى شما نشينند و اشگها برصورتهاى خود جارى كنند اى ملاعين آيا اين بنده صالح شايسته بزرگوار را به جانب خود دعوت كرديد و چون به ديار شما وارد شد او را تنها گذاشتيد و سخن شما اين بود كه جانهاى خود را به فداى او خواهيد كرد، حال از كجا روا و انصاف