از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٢٠ - شب عاشوراء و وقايع در آن
ابصارهم غشاوة و اينكه واقعه تعرّض و جنگ شاهزاده على اكبر را با عمرو بن حجّاج در سر شريعه شيخ صدوق ذكر نفرموده شايد خوف از اطناب و تطويل داشته ولى ديگران واقعه مقاتله و معارضه را ذكر نكردهاند .
بهرصورت وقتى شاهزاده با ياران بطرف شريعه رفتند سپاه دشمن و محافظين شريعه كاملا از آب حفاظت مىكردند و هيچ جاندارى را اجازه ورود به شريعه نمىدادند بارى در همين حال كه دشمن كمال مراقبت را از آب مىنمود ناگاه آواز سمّ ستور به گوششان رسيد، عمرو بن حجّاج از جا جست نعره از جگر برآورد كه كيست دزدوار مىآيد، دوست است يا دشمن؟
از شاهزاده و ياران جواب نيامد، همان نحو مانند سيل سواره و پياده رو به فرات مىآوردند .
پسر حجّاج از جا جست نيزه مثل تير شهاب درربود و برمركب خذلان سوار شد با جمعى كثير به استقبال شاهزاده روان شدند و سر راه برجناب على اكبر و همراهان گرفتند، همينكه شاهزاده عمرو بن حجّاج را با لشگرى چون درياى موّاج ديد دست به قائمه شمشير آتشبار صاعقه كردار برد و نعره حيدرى از جگر بركشيد و نام و نسب خود را ذكر نمود فرمود ياران فرصت ندهيد، تيغ بكشيد و اين گمراهان را بكشيد .
شاهزاده عالم امكان و شير بچّه بيشه يزدان ركاب اسب سنگين كرده و شريعه را از خون منافقين رنگين نموده بىدريغانه تيغ مىزد، خصمانه و خشمانه جنگ مىكرد، يارانش نيز از جان عزيز درگذشته سرها به آب ريختند، تنها به شط انداختند .
آن روباهصفتان را از كنار شريعه متفرّق ساختند و مشگها را از آب پر كرده و سپس آنها را روى شتران گذاردند و بطرف اردو حركت كردند و بسلامت مشگها را به مقصد رساندند، ياران على اكبر در حضور شاه تشنهجگر مشگهاى آب را از