از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٥٧ - مقاله ابو مخنف در مقتل و گزارش وقايع در كربلاء بوسيله خولى بن يزيد اصبحى ملعون
فيضع يده فى يده فيرى فى ما بينه و بينه و فى هذا لك رضى و للامّة صلاح .
يعنى بعد از حمد خدا و نعت مصطفى امير زمان بداند كه خداوند كريم و احد واجب التعظيم مقصود ما برآورد و كار ما را به مراد دل داد آن آتش افروخته كه بسى خانها به او سوخته مىشد و از حجاز به عراق شعلهور شده بود آن آتش را خداوند خاموشنمود و آن سخن كه از دو جانب پراكنده و بسى روانها از او در تشويش آكنده بود خدا پراكندگى را جمع كرد و آن امر خلافت را كه در ميان امّت در باب اولويّت گفته بود او را هم خدا اصلاح داد ماحصل آنكه آتش فتنه فرونشست و دست تعدّى كوتاه و آبها از جو افتاد، فساد به صلاح و تفرّق به جمعيّت مبدّل گشت، حسين بن على در زمين كربلاء با من عهد و پيمان نمود كه بعدها به گفته احدى از جاى خود حركت نكند و گفتار احدى را گوش نكند از آن راهى كه آمده برگردد و يا آنكه به سرحدّى از حدود اسلاميان برود او هم در شمار يكى از مسلمانان باشد و با كسى كارى نداشته باشد و كسى را به بيعت خود نخواند و يا آنكه به شام نزد امير المؤمنين يزيد برود و دست خود بدست يزيد بگذارد آنچه را كه امير شام در حق او مىخواهد معمول دارد، در اين هرسه خواهش صلاح دين و دولت و مصلحت ملك و رعيت است و رضا الهى نيز در همين است تا امير زمان چه فرمايد .
شعر
|
مرا نيست اين يا كه خود آن كنم |
دهد هرچه فرمان رسد آن كنم |
|
|
من آگاه كردم كه شد پخته خام |
كنون تا چه فرمان رسد و السّلام |
پس آن ناكس نامه را به سوارى داد و به سوى پسر زياد فرستاد .
مقاله ابو مخنف در مقتل وگزارشوقايع در كربلاء بوسيله خولى بن يزيد اصبحى ملعون
در مقتل منسوب به ابو مخنف آمده است :