از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٤٦ - وارد شدن عمر بن سعد به سرزمين كربلاء و قاصد فرستادنش نزد امام عليه السلام
تو به خدمت پادشاه حجاز برو و با كمال ادب از آن حضرت سؤال كن براى چه كار به اين ديار آمده؟
فرد
|
خزيمه يكى مد بد هوشيار |
به آل پيغمبر ز جان دوستدار |
وى يكى از دوستان آل اطهار و از جمله اخيار و ابرار بود ولى كسى از راز دل آن صاحب دل مطّلع نبود با كمال آهستگى و شايستگى رو به اردوى كيوان شكوه حضرت آورد تا نزديك شد با كمال ادب ندا كرد السّلام عليك يابن بنت رسول اللّه سلام من برشما اى فرزند دختر رسول خدا از لشگر امام عليه السّلام جواب سلام او را دادند، امام عليه السّلام از اصحاب پرسيدند : كيست؟
عرض كردند : قربانت شويم انّه رجل جيّد فاضل اين مردى است نيكوكار و نيككردار
حضرت فرمودند : از او بپرسيد چه مىخواهد و چه مىگويد؟
زهير بن قين بجلى پيش آمد پرسيد : ما تريد چه مىخواهى؟
گفت : مىخواهم خدمت پادشاه دنيا و آخرت مشرّف شوم، پيغام آوردهام .
زهير فرمود : بسيار خوب الق سلاحك اسلحه خود را زمين بگذار، بعد خدمت سلطان عالمين مشرّف شو .
عرضه داشت : به چشم، شمشير از كمر گشود و رو به خيمه بااحتشام آن امام مظلوم آورد و بعد از داخل شدن خود را روى قدمهاى حضرت انداخت و پاهاى مبارك آن جناب را بوسيد و عرضه داشت :
اى مولى و اى آقاى من پسر سعد ملعون مىگويد : براى چه به اين صوب توجه فرمودهايد؟
حضرت فرمودند : كتبكم الىّ اوردتنى اليكم و اقدمنى نامههاى شما مرا از دار و ديار خود به اينجا آورده، به او بگو : اى بىحيا به من نوشتيد و اظهار عجز كرديد كه