از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٦٩ - ملاقات كردن امام عليه السلام با حر بن يزيد رياحى و ردوبدل شدن مكالمات بين طرفين
و آن را ذوحسم مىگفتند ميل فرمود كه اگر حاجت به قتال افتد آن كوه را ملجاء خود نموده و پشت به آن مقاتله نمايند، پس به آن موضع رفته و خيمه برپا كرده و نزول نمودند و زمانى نگذشت كه حرّ بن يزيد تميمى با هزار سوار نزديك ايشان رسيدند در شدّت گرما در برابر لشگر آن فرزند خير البشر صف كشيدند، آن جناب نيز با ياران خود شمشيرهاى خود را حمايل كرده و در مقابل ايشان صف بستند و چون آن منبع كرم و سخاوت در آن خيل ضلالت آثار تشنگى ملاحظه فرمود به اصحاب و جوانان خود امر كرد كه ايشان و اسبهاى ايشان را آب دهيد، پس آنها ايشان را آب داده و ظروف و طشتها را پر از آب مىنمودند و بنزديك چهارپايان ايشان مىبردند و صبر مىكردند تا سه چهار و پنج دفعه كه آن چهار پايان بحسب عادت سر از آب برداشته و مىنهادند و چون به نهايت سيراب مىشدند ديگرى را سيراب مىكردند تا تمام آنها سيراب شدند .
فرد
|
در آن وادى كه بودى آب ناياب |
سوار و اسب او گرديد سيرآب |
على بن طعان محاربى گفته كه من آخر كسى بودم از لشگر حرّ كه آنجا رسيدم و تشنگى برمن و اسبم بسيار غلبه كرده بود چون حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام حال عطش من و اسب مرا ملاحظه نمود به من فرمود :
انخ الرّاوية [١] من مراد آن جناب را نفهميدم پس گفت : يابن الاخ انخ الجمل يعنى بخوابان آن شترى را كه آب بار او است، پس من شتر را خوابانيدم .
به من فرمود : آب بياشام چون خواستم آب بياشامم آب از دهان مشگ مىريخت، فرمود : لب مشگ را برگردان .
من نتوانستم چه كنم، خود آن جناب بنفس نفيس خود برخاست و لب مشگ
[١] كلمه « راويه » به لغت اهل حجاز يعنى شتر و به لغت اهل عراق يعنى مشگ و چون على بن طعان عراقى بود نفهميد مراد حضرت از « راويه » شتر مىباشد .