از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢١٦ - كسانى كه حضرت امام حسين عليه السلام را از خروج مكه و رفتن به كوفه منع كردهاند
وقت محضر پرفيض امام همام حضرت امام محمد باقر سلام اللّه عليه مىرسيد آن حضرت از جا برمىخواستند و در كمال احترام او را در صدر مجلس خود مىنشاندند بهرصورت حسين بن عصفور بحرانى رحمة الله عليه از كتاب ثاقب المناقب روايت كرده است كه جابر چون از حركت موكب سعادتمآب حسين عليه السّلام واقف شد خدمت آن جناب رسيد و با نهايت ادب عرضه داشت : فدايت شوم : انت ابن النبى و احد السّبطين شما امروز در روى زمين پسر پيغمبر آخر الزّمانى و يكى از دو سبط خاتم رسولانى اميد نصيحتم با اخلاص بندگى مقبول درگاه گردد، قربانت گردم صلاح شما را در آن مىبينم كه با دشمنان مصالحه كنى همانطورى كه برادرت امام حسن مجتبى عليه السّلام با معاويه صلح كرد .
حضرت در جواب فرمودند : اى جابر آنچه تو مىبينى ظاهر است ولى از باطن امر اطّلاع ندارى، اى جابر، بدان برادرم آنچه كرد به امر خدا نمود و من هم هرچه انجام مىدهم به فرمان خداى متعال مىباشد مىخواهى جدّ و پدر و برادرم را ببينى كه مشافهة به تو بگويند آنچه من مىكنم به فرمان حق است؟
فاشار الى السّماء قد فتحت، ديدم درهاى آسمان گشوده شد، اوّل خاتم انبياء صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و بعد حضرت على مرتضى و بعد حضرت حسن مجتبى و سپس جناب جعفر و حمزه سيّد الشهداء سلام اللّه عليهم از آسمان به زير آمدند، من از جا جستم واله و حيران گشتم، ديدم پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نگاهى به صورت من كرد و فرمود :
اى جابر بتو نگفتم متعرّض كارهاى پسرانم حسنين عليهما السّلام مشو كه هرچه مىكنند به امر الهى مىنمايند، مىخواهى جاى معاويه را ببينى و جاى پسرم حسن را ملاحظه كنى، آيا مايلى جاى يزيد را با جاى حسين ببينى؟
پس ديدم پيامبر پاى مبارك به زمين زد و زمين شكافته شد تا به دريا رسيد و هفت درياى ديگر شكافته شد تا به جهنم رسيد در ميان جهنم چند نفر را پيش هم