از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٦٩ - زبانحال جناب مسلم در خانه طوعه
چون جناب مسلم سلام اللّه عليه ديد كه آن نااصلان و نامردان از بالاى بامها سنگ و كلوخ مىاندازند و گروهى دستههاى نى را آتش زده بربدن مباركش فرومىريزند فرمود :
أكلّما ارى من الاجلاب لقتل ابن عقيل يا نفس اخرجى الى الموت الذى ليس منه محيص .
يعنى : آيا اين اجتماع لشگر براى ريختن خون فرزند عقيل شده، اى نفس بيرون شو به سوى مرگى كه از او چارهاى نيست .
پس با تيغ آبدار دمار از روزگار آن تبهكاران درمىآورد و به روايت ابن شهرآشوب در مناقب اين رجز را مىخواند :
|
اقسمت لا اقتل الّا حرّا |
و ان رأيت الموت شيئا نكرا |
|
|
كلّ امرء يوما ملاق شرّا |
او يخلط البارد سخنا مرّا |
|
|
ردّ شعاع النّفس فاستقرّا |
اخاف ان اكذب او اغرّا |
مولف گويد : اين رجز از حمران بن مالك خثعمى است و در برخى از نسخ اينطور ثبت شده :
|
اقسمت لا اقتل الّا حرّا |
و لو وجدت الموت كاسا مرّا |
|
|
ضرب غلام قطّ لم يفرّا |
اكره ان اخدع او اغرّا |
|
|
كلّ امرء يوما يلاقى الشّرّا |
اضربكم و لا اخاف الضّرّا |
يعنى : قسم مىخورم براينكه كشته نشوم مگر مانند كشته شدن آزادمردان اگر چه مرگ را يك كاسه زهر ناگوار مىيابم، مىزنم و مىكشم زدن كسى كه فرار را برخود اختيار نكند و خدعه و فريب را نپذيرد چه آنكه هرمردى روزى گرفتار شر خواهد شد و من در كارزار مىكوشم و از ضرر نمىهراسم .
شجاعت و قوّت آن صفدر به مرتبهاى بود كه مردان قوى را به يك دست مىگرفت و بربام بلند مىافكند بهرصورت در آن روز رشادتها و دلاورىها و