از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٦٨ - زبانحال جناب مسلم در خانه طوعه
ابن زياد پانصد تن ديگر به مدد او فرستاد و پيغام داد كه اگر از عهده حرب اين شير بيشه شجاعت بيرون نمىآيند به او امان بدهيد و عهد و پيمان بهبنديد كه احدى خون تو را نمىريزد زيرا با اين توصيفى كه مىكنى اگر به او امان ندهيد همه شما را برباد فناء داده و جملگى شما را به خاك هلاكت مىاندازد .
اين خبر وقتى به محمّد اشعث رسيد چاره در همين ديد لذا فرياد كرد كه اى مسلم و اى شجاع مسلّم خود را در مهلكه ميفكن، دست از كارزار بردار، معلوم است كه از يك نفر تو چه خواهد آمد هرقدر كه از تعداد افراد كم شود دو مقابل در جاى آن مىجوشند و بالاخره تو را گرفتار خواهند كرد بيا تو را امان دهم و به خدمت امير عبيد اللّه بن زياد ببرم كه از تقصير تو درگذرد و سربلندت نمايد .
مسلم فرمود : اى مردود مرا به امان ابن زياد احتياج نيست و اين دروغهائى را كه مىبافى من فريفته آنها نشوم زيرا از كوفى وفا نيايد
|
نديدم من از هيچ كوفى وفا |
ز كوفى نيامد به غير از جفا |
اين بگفت و برايشان حمله كرد و چند نفر ديگر از آن فرومايگان را مجروح و مقتول ساخت .
ملّا حسين كاشفى در روضة الشّهداء مىنويسد :
لشگريان از مبارزه با آن جناب درمانده شده لذا بعضى پياده شده به بامها برآمدند و سنگ بجانب آن جناب انداختند و تن نازنين او را با سنگ و آجر كوفته و مجروح گردانيدند و او با خود مىگفت : اى نفس مرگ را آماده باش كه مردانه در رفع اعداء كوشيدن و شربت هلاك نوشيدن و خلعت شهادت پوشيدن دولتى است جاويد و سعادتى است ابدى .
|
چون شهيد راه او در هردو عالم سرخروست |
خوش دمى باشد كه ما را كشته زين ميدان برند |
مسعودى و ابو الفرج گفتهاند :