از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٠ - حركت ابن زياد از بصره به سمت كوفه
فرمان قتل جناب حضرت مسلم بن عقيل سلام اللّه عليه را به وى تفويض نمود آن نابكار قبل از حركت به جانب كوفه به نظم و نسق بصره پرداخت از طرفى ديگر اشراف بصره كه از علاقمندان حضرت خامس آل عبا بوده و بينشان و بين حضرت نامه ردّوبدل شده بود نامههاى حضرت را كه به ايشان فرستاده بودند از ترس آن مخذول سفّاك پنهان نمودند مگر منذر بن جارود كه دخترش بنام بحريه در خانه ابن زياد بود، وى از حيله و سطوت آن خونريز بينديشيد از بيم نامه حضرت را نزد ابن زياد برد و آورنده نامه كه سليمان بود را معرّفى كرد آن سفّاك سليمان را گرفته و شبى كه صبحگاهش به كوفه رفت آن مظلوم را به دار آويخت و به قولى گردن زد .
بهرصورت چون مسلم بن عمرو باهلى پدر قتيبه وارد بصره شد عهد امارت كوفه و نامه يزيد به ابن زياد را تسليم وى نمود در حال امر به سفر نمود و برمنبر برآمد و اين خطبه را خواند :
امّا بعد :
و اللّه ما تقرن بى الصّعبة و لا يقعقع لى بالشنان و انّى لنكل لمن عادانى و سم لمن حاربنى قد انصف القارة من راماها، يا اهل البصرة انّ امير المؤمنين و لّانى الكوفة و اناغاد اليها الغداة، و قد استخلفت عليكم عثمان بن زياد بن ابى سفيان و ايّاكم و الخلاف و الارجاف، فو اللّه الذّى لا اله غيره لئن بلغنى عن رجل منكم خلاف لا قتلنه و عريفه و وليه و لاخذن الادنى بالاقصى حتّى يستقيمو الى ( تستمعوا الى ) و لا يكون ( فيكم ) لى مخالف و لا مشاق انا بن زياد اشبهته من بين وطئى الحصى و لم ينتزعنى شبه خال و لا ابن عم .
مرحوم حاج فرهاد ميرزا در كتاب قمقام خطبه مذكور را نقل كرده و در مقام ترجمه آن مىگويد :
يعنى : مرا از اين آوازها نتوانيد رهانيد و كس با من مقاومت و مخاصمت نيارد