از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٨ - سخنرانى حاكم كوفه(نعمان بن بشير) در مسجد و اجتماع مردم
عقيل سلام اللّه عليه و بيعت جمع كثيرى از مردم را به وى و ضعف و عدم قابليّت نعمان را براى حكومت كوفه تشريح نمود و خاطرنشان كرد اگر به كوفه احتياج دارى مردى كافى و كامل و سفّاك بفرست كه شهر را از گزند دشمن نگاه دارد و كاغذ ديگرى نيز عمر بن سعد ملعون بهمين مضمون نوشت چنانچه جمعى ديگر از بداختران كوفه چنين نامهاى به يزيد روسياه نوشته و او را از واقعه اطّلاع دادند، يزيد بعد از آگاه شدن از اوضاع كوفه و ورود جناب مسلم بن عقيل سلام اللّه عليه به آن جا سخت در فكر فرورفت و با سرحون [١] غلام معاويه كه نزد او و يزيد بسيار محبوب بود به مشورت نشست و پرسيد در اين كار چه بايد كرد، حسين بن على قصد رفتن به كوفه را نموده و پيش از خود نائبش مسلم بن عقيل را به آنجا فرستاده و گروه انبوهى با او بيعت كرده و به وى پيوستهاند از طرفى ديگر حاكم كوفه يعنى نعمان بن بشير توانائى اداره كوفه و قلع و قمع دشمن را ندارد صلاح براى خاموش كردن اين غائله چيست؟
سرحون كه با عبيد اللّه بن زياد رفاقت كامل داشت گفت :
اى امير اگر عهدنامه پدرت را ملاحظه كنى يقين دارم كه عبيد اللّه را به امارت كوفى مىفرستى وى تنها كسى است كه مىتواند به اين نابسامانىها سامان دهد .
يزيد عهدنامه معاويه را بيرون آورد ديد كه معاويه در آن نوشته : كوفه و بصره را بايد تحت تصرف و حكومت ابن زياد قرار دهى زيرا ديگرى قابليّت حكومت اين دو شهر را ندارد .
يزيد پس از ملاحظه عهدنامه مسلم بن عمرو باهلى را طلبيد فرمان حكومت اين دو شهر را باين مضمون براى ابن زياد نوشت :
اى پسر زياد دوستان و پيروان من از كوفه خبر دادهاند كه پسر عقيل كوفه آمده و احزاب و عساكر فراهم كرده براى شقّ عصاى مسلمانان چون اين نامه را
[١] وى غلامى رومى بود كه نزد معاويه بسيار معزّز و محترم بود و پس از معاويه از مقرّبان يزيد گرديد .