از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٥ - سخنرانى برخى از اعيان و اشراف كوفه در حضور جناب مسلم بن عقيل سلام الله عليه
ارسال رسول تأكيد بسيار و مبالغه بىشمار نمودهاند، بايد رسول داناترين قوم و فصيحترين مردم باشد در اطوار و افعال ممتاز باشد، اسكندر ذو القرنين را رسم آن بودى كه تغيير لباس مىنمود و خود به رسالت مىرفت و مىگفت
|
هژبرانى كه شير شكارند |
پيام خود به پاى خود بيارند |
و بزرگى در اين باب گفته :
|
فرستاده بايد كه دانا بود |
بگفتن دلير و توانا بود |
|
|
از او هرچه پرسند گويد جواب |
به نوعى كه باشد طريق صواب |
از اين بيانات جلالت قدر و عظمت شأن جناب مسلم بن عقيل عليه السّلام مفهوم و معلوم مىگردد كه پادشاه دنيا و آخرت از ميان اقرباء و نزديكان او را به رسالت و سفارت و نيابت به جانب كوفه فرستاد . مسلم در ديندارى مسلّم و در تقوى و پرهيزكارى بىسخن بود، حضرت هم در فرمان نيابت خاص وى او را به تعريف چند اختصاص داده كه :
ثقة الحسين است، امين است، برادر من است، ابن عمّ من است، عالم است، عادل است، فاضل است، عامل است، و كان رضوان اللّه عليه صهرا لامير المؤمنين على عليه السّلام با اين همه علوّ مراتب و سموّ مناصب داماد شاه اولياء على المرتضى بود، رقيّه خاتون عيال آن بزرگوار بود و كان رضى اللّه عنه شجاعا، در شجاعت بىبدل و در رشادت ضرب المثل بود و كان يأخذ الرّجل بيده فيرمى فوق البيت با دست پر قوت مردان باجسامت را مىگرفت از صحن خانه به سطح بام مىانداخت .
|
شجاعى مشت او پولاد بودى و تنش جوشن |
سرش خود نگاهش تير و ابروش پرندآور |
مردم كوفه آن قد و قامت و آن هيكل بااستقامت مىديدند برخود مىلرزيدند، مىگفتند : الحق اين شخص باجلالت شايسته نيابت است، پس به روايت ابى مخنف هيجده هزارى بيعت كردند و جعلوا له حجابا و بوّابا از براى آن بزرگوار