از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٦ - جواب نامه خامس آل عبا عليه السلام به وسيله يزيد بن مسعود
|
خود چه گويم آنچه از اين ديدهتر ديدهام |
راستى پرسى ز من غوقاى محشر ديدهام |
|
|
از براى قتل يك تن در زمين كربلاء |
كوه و صحراء دشت و هامون پر ز لشگر ديدهام |
|
|
زينت عرش خدا را ديدهام فرش زمين |
از كواكب در بدن زخمش فزونتر ديدهام |
|
|
فاش گويم بهر قتل شاه مظلومان حسين |
خنجر برّان بدست شمر كافر ديدهام |
|
|
از سرش پرسى بود اكنون به نوك نيزهها |
وز تنش پرسى به خاك تيره همسر ديدهام |
|
|
گر ز پا دارى عبّاس جوان جويا شوى |
دستهاى او جدا از جسم اطهر ديدهام |
|
|
گر ز اكبر پرسى اندر پيش چشم شاهدين |
پاره پاره جسم او از پيش خنجر ديدهام |
|
|
دختران بوتراب اندر شترها بىنقاب |
سر برهنه، پا برهنه، خوار و مضطر ديدهام |
|
|
آه واويلا كه از دست جفاى ساربان |
دست شاه دين جدا از جسم انور ديدهام |
يزيد بن مسعود از شنيدن اين خبر دهشتزا سخت محزون و مغموم گرديد و از حرمان اين سعاوت پيوسته جزع مىنمود .
بارى احنف بن قيس كه يكى ديگر از اشراف بصره بود به مقتضاى دوستيش با امويان و ابن زياد عريضهاى منافقانه براى آن سرور فرستاد كه مضمونش اين بود :