از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٣ - رسيدن نامه خامس آل عبا عليه السلام بدست يزيد بن مسعود نهشلى و سخنرانى وى براى اشراف
رحمت كند، جواب شافى و وافى بدهيد
جواب حضّار در انجمن
ابتداء بنو حنظله آغاز سخن كرده و گفتند :
اى بزرگ ملّت و سرور جماعت و اى پناه دولت : ما خدنگهاى كمان توئيم و رزمآزمودگان عشرت توئيم اگر ما را از كمان گشاد دهى برنشان زنيم و اگر برقتال فرمان دهى نصرتت كنيم، چون به درياى آتش زنى واپس نمائيم و چندان كه سيلاب بلاء برتو رو كند روى نتابيم بلكه با شمشيرهاى خود به نصرت تو آمده و جان و تن را در پيش تو سپر سازيم .
و اللّه در هيچ بحر حرب غوطه نخواهى خورد مگر آنكه ما را همراه خود خواهى ديد و در شدائد دچار نخواهى گشت مگر آنكه ما را با شمشير آتشبار از عقب خود خواهى ديد .
شعر
|
تمام اهل قبيله ستاده چاكروار |
بهرچه حكم كنى نافذ است فرمانت |
سپس بنو تميم با اخلاص تمام و غير قابل توصيف به سخن آمده و اظهار متابعت و مطاوعت نموده و زمام انقياد خود را بدست ابن مسعود سپرده و گفتند :
هروقت ما را از براى هرمطلبى بطلبى جان را نثارت مىكنيم .
بنو سعد بن يزيد ندا در دادند كه اى ابا خالد : نزد ما هيچ چيز مبغوضتر از مخالفت با تو نيست و هرگز از فرمان تو سرپيچى نخواهيم نمود، صخر بن قيس ما را به ترك قتال مأمور ساخت و هنر ما در ما مخفى و مستور ماند، اكنون لحظهاى ما را مهلت بده تا با يكديگر مشورت كنيم، پس از آن صورت حال را به عرض رسانيم .
از پس ايشان بنو عامر بن تميم شروع به سخن نموده و گفتند :
ما فرزندان پدران تو بوده و خويشان و همسوگندان تو مىباشيم، خوشنود