إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٢٩ - نقد و بررسى كلام شيخ اعظم
و ثانيا: لو سلّم، فالسّاقط انّما هو الخطاب فعلا بالبعث و الايجاب لا لزوم اتيانه عقلا، خروجا عن عهدة ما تنجز عليه سابقا، ضرورة أنّه لو لم يأت به لوقع في المحذور الاشدّ، و نقض الغرض الاهمّ، حيث أنّه الآن كما كان عليه من الملاك و المحبوبيّة بلا حدوث قصور أو طروء فتور فيه أصلا، و انّما كان سقوط الخطاب لاجل المانع، و إلزام العقل به لذلك ارشادا كاف لا حاجة معه الى بقاء الخطاب بالبعث اليه و الايجاب له فعلا، فتدبّر جيّدا(١).
هستيد يعنى: «يلزم عليك الخروج لانه اقلّ المحذورين» زيرا وقتى «خروج» را با «بقا» مقايسه كنيم، مىبينيم اگر خروج تحقق پيدا نكند، گرفتار بقا مىشويم كه محذورش بيشتر است لذا براى اينكه دچار محذور بيشتر نشويم، عقل نسبت به خروج، ما را الزام مىكند و درعينحال مىگويد استحقاق عقاب در برابر آن داريد زيرا به سوء اختيار خود وارد خانه غصبى شدهايد.
خلاصه: كلّيّت قاعده دوّم را قبول نداريم يعنى در محلّ بحث، ممنوع شرعى حكم ممتنعى عقلى را ندارد.
(١)ثانيا: از شما مىپذيريم كه ممنوع شرعى مطلقا- حتّى در محل بحث كه عقل، مكلّف را الزام مىكند آن ممنوع شرعى را اتيان كنيد [١]- حكم ممتنع عقلى را داشته باشد امّا اينكه شما گفتيد اگر ممنوع شرعى مانند ممتنع عقلى باشد، وجوب ذى المقدّمه ساقط مىشود، پاسخ ما اين است كه مانعى ندارد لكن سقوط وجوب بر دو قسم است
الف: گاهى وجوب ساقط مىشود، آثار و ملاك آنهم از بين مىرود.
ب: گاهى به خاطر يك مانع فقط خطاب وجوبى ساقط مىشود و مولا نمىتواند بعث فعلى نسبت به آن واجب نمايد امّا ملاك، آثار و محبوبيّت آن به قوّت خود باقى هست [٢]
[١]لانه اقل محذورا.
[٢]مثلا وقتى مكلف، وارد خانه غصبى و گرفتار خروج شد، آن خروج، نهيى ندارد اما ملاك و آثارش باقى هست.