إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٥٨ - اقسام انصراف
٢- انصراف تيقّنى [١]: از انصراف بدوى، بالاتر، انصرافى است كه سبب ايجاد قدر متيقّن [٢] مىشود يعنى: در اثر كثرت استعمال لفظ در مقيّد، بين آن لفظ و مقيّد، ارتباطى برقرار شده كه به مجرّد شنيدن آن لفظ مطلق- مانند همان قدر متيقّن در مقام تخاطب- از ظهور لفظ در اطلاق ممانعت مىكند امّا در خصوص اين هم ظهور ندارد بلكه انصراف، شبيه مانعى است و از ظهور اطلاق ممانعت مىنمايد امّا خودش هم «تمام المراد» نيست.
انصراف مذكور، مانع تمسّك به اطلاق است و علّت مانعيّتش انتفاء مقدّمه سوّم حكمت- يعنى: وجود قدر متيقّن در مقام تخاطب- است.
قبلا اشاره كرديم كه: اثر وجود قدر متيقّن، اين بود كه لفظ در قدر متيقّن، ظهور پيدا نمىكرد امّا درعينحال، قدر متيقّن، مانع ظهور لفظ در اطلاق مىشد.
٣انصراف ظهورى [٣]: مرحله بالاتر از انصراف تيقنى، اين است كه سبب ايجاد ظهور براى خودش مىشود يعنى: به مجرّد شنيدن لفظ در همان معناى انصرافى، ظهور پيدا مىكند [٤].
اگر انصراف به اين مرحله برسد، مقدّمه دوّم حكمت، منتفى هست چون مقدّمه دوّم، انتفاء قرينه متّصله يا منفصله بر تعيين بود و در فرض ما قرينه بر تعيين، همان ظهور لفظ
[١]مثلا القدر المتيقن من ادلة التقليد كآية الانذار و السؤال و رواية الاحتجاج و التوقيع هو البالغ الطاهر المولد و ان لم يكن اللفظ ظاهرا فيه فقط. ر. ك: الوصول الى كفاية الاصول ٣/ ٢٥٢.
[٢]كأنّ مانند قدر متيقن در مقام تخاطب.
[٣]... مثل رجل در (ذو رأس واحد) كه گويا اصلا شامل (ذو رأسين) نمىشود و اين نحو از انصراف، مانع است از حمل لفظ رجل مثلا در (جئنى برجل) بر اطلاق كه شامل ذو رأسين هم بشود» ر. ك: شرح كفاية الاصول مرحوم حاج شيخ عبد الكريم خوئينى ١/ ١٧٢.
[٤]در آن فرد يا همان صنفى كه لفظ به آن منصرف شده، ظهور پيدا مىكند.