إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٤٦ - سائر ادوات دال بر حصر
ملاك حمل شايع صناعى، اين است كه: موضوع و محمول تنها در وجود خارجى متّحد هستند مانند: «زيد انسان» و الا اگر خارجا از «زيد انسان» صرفنظر كنيد، زيد با انسان، مباين هست زيرا «زيد» يعنى انسان متشخّص به خصوصيّات فرديّه و بديهى است كه انسان مقيّد به تشخّصات فرديّه با انسانى كه تقيّد به خصوصيّات فرديّه ندارد، مغاير است- آشنائى و ارتباط بين زيد و انسان در خارج است و فقط زيد، مصداق و فردى از ماهيّت انسان هست.
خلاصه: اصل اوّلى در قضاياى حمليّه، اين است كه حملش، شايع صناعى باشد يعنى فقط خارجا متّحد هستند نه مفهوما و ماهيّتا.
اكنون دو قاعده مذكور را به يكديگر ضميمه مىكنيم تا ببينيم نتيجهاش اين است كه:
آيا مسند اليه معرّف به لام، دلالت بر انحصار دارد يا نه؟
اصل اوّلى اين است كه الف و لام براى تعريف جنس باشد و از طرفى قاعده اوّلى، اين است كه بين موضوع و محمول، اتّحاد وجودى باشد- نه اتّحاد ماهوى و مفهومى- اكنون مىگوئيم به چه بيان از قضيّه «الضّارب زيد» يا «العالم زيد» استفاده حصر مىشود؟
از قضيّه مذكور استفاده مىشود كه بين زيد و عالم خارجا اتّحاد وجودى هست به عبارت ديگر: اگر گفتيم «الانسان زيد» معنايش اين است كه بين آن دو، اتّحاد وجودى هست امّا آيا معنايش اين است كه بين «انسان و عمرو» يا بين «انسان و بكر»، اتّحاد وجودى نيست؟
الف و لام كه براى تعريف جنس است، قضيّه حمليّه هم كه فقط دلالت بر اتّحاد وجودى دارد لذا تعريف جنس به ضميمه اتّحاد وجودى، نتيجهاش اين است كه: بدانيد ماهيّت «عالم»كه بنفسه، متميّز است و ما به وسيله الف و لام به آن اشاره مىكنيم- با زيد، اتّحاد وجودى دارد امّا نتيجهاش اين نيست كه ماهيّت عالم با بكر، عمرو يا خالد اتّحاد وجودى ندارد- نه الف و لام، چنان دلالتى دارد نه قضيّه حمليّه.