إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٤٧ - سائر ادوات دال بر حصر
مگر اينكه ما از يكى از آن دو قاعده اوّلى صرفنظر نمائيم و بگوئيم به چه دليل، اصل اوّلى در الف و لام، تعريف جنس است بلكه اگر الف و لام بر مفرد هم داخل شود، دالّ بر استغراق و شمول افراد [١] هست «العالم» يعنى: «كلّ فرد من افراد طبيعة العالم» اگر قائل به اين مسئله شديد «هذا يدلّ على الانحصار» يعنى: اگر گفتيم «كلّ فرد من افراد العالم» در زيد خلاصه مىشود، معنايش اين است كه بكر و خالد، عالم نيستند زيرا تمام افراد ماهيّت عالم، عبارت از زيد است پس غير از زيد، فرد ديگرى عنوان عالميّت ندارد.
و همچنين اگر از قاعده دوّم صرفنظر نمائيم و بگوئيم به چه دليل، اصل اوّلى در قضاياى حمليّه، اين است كه حملش شايع صناعى باشد، ممكن است قاعده اوّلى، حمل اوّلى ذاتى باشد يعنى: اگر گفتيم «العالم زيد» حملش حمل اوّلى ذاتى هست و معنايش اين مىشود كه: ماهيّت زيد، همان ماهيّت عالم است و بين آن دو، هيچگونه جدائى نيست و اين مطلب دلالت مىكند، غير از زيد كسى نمىتواند عالم باشد زيرا غير از زيد- مانند عمرو- ماهيّت ديگرى دارد و شما بين ماهيّت زيد و «عالم» قائل به اتّحاد شديد و چنانچه غير از زيد هم كسى اتّصاف به عالميّت پيدا كند، اتّحاد ماهيّت در «العالم زيد»
[١]يا بگوئيم: از «الف و لام» اطلاق استفاده مىشود، در بحث مطلق و مقيد خواهيم گفت كه «اطلاق» بهمعناى سريان در جميع افراد است، «الضارب» بهمعناى «الطبيعة السارية فى جميع افراد الضارب»، مىباشد كه در اين فرض اگر گفتيم «الضارب زيد»، طبيعت ساريه در جميع افراد، زيد مىباشد و معنايش اين است كه غير از زيد، كسى نمىتواند واجد آن طبيعت باشد و معناى آنهم عموم است با اين تفاوت كه عموم از ابتدا و مستقيما با افراد اما اطلاق با ماهيت، مرتبط و در جريان است منتها ماهيت در افراد سريان دارد پس فرق بين عموم و اطلاق از نظر ايشان همان بود كه اشاره كرديم لكن اين نظر، مطابق با تحقيق نيست كه در بحث مطلق و مقيد مشروحا دربارهاش صحبت خواهيم نمود.