إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٠٠ - تحقيق و مختار مصنف در بحث تداخل
بلت فتوضأ» اين است كه وضوى متعلّق وجوب در هر دو قضيّه، يك حقيقت است مثلا اگر مولا فرمود: «إن جاءك زيد فاكرمه و ان سلّم عليك فاكرمه» آيا به ذهن شما مىآيد كه اكرام، داراى دو حقيقت باشد؟ خير!
٣شما كه گفتيد قضيّه شرطيّه دوّم، احداث وجوب نمىكند بلكه تأكّد وجوب را احداث مىنمايد، بايد مرتكب خلاف ظاهر شويد چون لحن هر دو قضيّه، متّحد است- شما تعيين كنيد، كداميك دلالت بر اصل وجوب و كداميك دلالت بر تأكّد وجوب مىكند.
«ثانيا» طريق دوّم و سوّم، هركدام داراى اشكال مختصّ به خود هست.
اشكال اختصاصى راه حلّ دوّم: برفرض كه وضو، حقائق متعدّد باشد از چه طريقى ثابت شده كه آن حقائق متعدّد در ضمن يك فرد تصادق مىكنند به عبارت ديگر:
تصادق حقائق متعدّد بر وجود واحد از چه طريقى ثابت شده؟
مسأله تصادق در مثال عرفى «اكرم هاشميّا و اضف عالما» [١] يك امر وجدانى هست امّا تصادق در بحث فعلى، نياز به اثبات دارد مگر اينكه قبلا تداخل را ثابت كرده باشيد درحالىكه شما تداخل را به وسيله تصادق مىخواهيد، ثابت كنيد- فعلا تداخل، اثبات نشده تا تصادق براى ما بديهى باشد.
اشكال اختصاصى طريق سوّم: به چه دليل مىگوئيد قضيّه شرطيّه دوّم، تأكّد وجوب را احداث مىكند نه اصل وجوب را؟ مخصوصا باتوجّه به اين نكته: چنين نيست كه هميشه شرط قضيّه اوّل، تحقّق پيدا كند بعد، شرط در قضيّه دوّم.
به عبارت ديگر باتوجّه به دو قضيّه «اذا نمت فتوضأ و اذا بلت فتوضأ» چنين نيست كه هميشه ابتدا نوم تحقّق پيدا كند و سپس بول بلكه گاهى نوم و سپس بول محقّق مىشود و گاهى بالعكس و شما كداميك از آن دو را بر تأكّد حمل مىكنيد؟
[١]كه قبلا بيان كرديم.
إيضاح الكفاية ؛ ج٣ ؛ ص٣٠١