تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٩
وعدهاى نفرموده كه ايشان را ثوابى كرامت كند، و بر كسب كردن چيزى از آنچه از آن نهى كرده، وعيدى ننموده كه ايشان را عقابى فرمايد؛ بلكه مجرّد امر و نهى و بُكُن مَكُن است. و در همين سوره بعد از آيات مذكوره، نهى از چيزى چند فرو فرستاد كه بر آنها تحذير فرمودو ايشان را ترسانيد، وليكن در باب آنها درشتى نكرد و بر گردن آنها وعيدِ عقاب نفرمود، و فرمود: «وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطْأً كَبِيراً* وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِيلًا* وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً* وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا* وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ إِذا كِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا* وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا* وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا. كُلُّ ذلِكَ كانَ سَيِّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهاً* ذلِكَ مِمَّا أَوْحى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً»[١]؛ يعنى: «و مكشيد فرزندان خود را از ترس درويشى، و توهّم اينكه مبادا به جهت انفاق بر ايشان فقير و درويش شويد. ما روزى مىدهيم ايشان و شما را؛ پس براى روزى ايشان مضطرب مباشيد. به درستى كه كشتن ايشان خطايى است بزرگ؛ چه آن موجب قطع نسل است. و نزديك مشويد به زنا و گرد آن مگرديد. به درستى كه زنا خصلتى است بد و زشت و بسيار قبيح، و بد راهى است زنا (چه آن موجب قطع نسل است، و سبب فتنه و نزاع و قطع حقوق پدران بر فرزندان). و مكشيد آن تنى را كه خداى- تعالى- كشتن آن را حرام گردانيده؛ مانند مسلمانان و اهل ذمّه و معاهدان، مگر به حكم راستى (كه قصاص است يا ارتداد يا زنا، با اجتماع شرايط كشتن). و هر كه كشته شود در حالتى كه ستم رسيده باشد؛ يعنى مستوجب كشتن نباشد، پس به حقيقت كه قرار داديم از براى ولىّ او و متولّى امر او، بعد از كشتن او، تسلّط و قوّتى بر مؤاخذه، به مقتضاى قتل، از قصاص و ديه؛ پس بايد كه ولىّ خون اسراف نكند، و از اندازه بيرون نرود (در باب كشتن كشنده، به آنكه غير كشنده را نكشد، و كشنده را مثله نكند، مجملًا آنكه قصاص را به طريق قرارداد شارع به عمل آورد و آنچه خود مىخواهد نكند). به درستى كه ولىّ خون يارى داده شده است؛ چه خدا او را بر
[١]. اسرا، ٢٩- ٣٩.