تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٠٩
جهاد يكساله بهتر است».
٢٠١٧/ ١١. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از على بن حكم، از معاوية بن وهب، از زكريّا بن ابراهيم كه گفت: من نصارى بودم؛ پس مسلمان شدم و به حج رفتم، و بر امام جعفر صادق عليه السلام داخل شدم و عرض كردم كه: من بر دين نصرانيّت و ترسايى بودم و اسلام آوردم. فرمود كه: «در اسلام چه چيز ديدى كه آن را اختيار كردى؟» عرض كردم كه: قول خداى عز و جل: «ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ»[١] (و ترجمه بعضى از اين آيه با صدر آن در باب روح گذشت، و ترجمه باقى مانده اين است كه:) «وليكن گردانيديم آن را؛ يعنى كتاب يا ايمان را- چنان كه ظاهر اين حديث است- نور و روشنى، كه راه مىنماييم به آن، هر كه را خواهيم». حضرت فرمود كه: «هر آينه خدا تو را هدايت فرموده و راه راست نموده است». بعد از آن سه مرتبه فرمود: «بار خدايا! او را هدايت كن»؛ يعنى او را بر آن ثابت و باقى بدار. و فرمود كه: «اى فرزند من! از آنچه خواهى سؤال كن». عرض كردم: به درستى كه پدر و مادر و خاندانم همه بر دين نصرانيّتاند، و مادرم چشمش نابينا است؛ پس با ايشان باشم و در ظرفهاى ايشان چيز بخورم؟ فرمود كه: «گوشت خوك مىخورند؟»[٢] عرض كردم: نه، و دست به آن نمىگذارند.
فرمود: «باكى نيست و ناخوشى ندارد؛ پس متوجّه مادرت باش و با او نيكى كن، و چون بميرد امر او را به غير خود وا مگذار؛ بلكه خود كسى باش كه به حال و كارش قيام نمايى. و در هنگامى كه در منى به نزد من مىآيى انشآء اللَّه، البتّه كسى را خبر مده به اينكه تو در نزد من آمدهاى». زكريّا مىگويد كه: پس من در منى به خدمتش آمدم، در حالى كه مردم گرداگرد او بودند، و گويا آن حضرت معلّم كودكان و مكتبدار بود؛ چه از هر طرف كسى سؤال مىكرد، اين يكى از آن حضرت سؤال مىنمود، و آن يكى سؤال مىنمود، و پيوسته حال بدان منوال بود؛ پس در هنگامى كه به كوفه آمدم، با مادرم نيكويى كردم، و چنان بودم كه چيزى به خوردش مىدادم، و جامه و سرش را بجوريدم، و او را خدمت مىكردم؛ پس مادرم با من گفت كه: اى فرزند دلبند من! تو با من اينچنين نمىكردى، در حالى كه تو بر دين من بودى،
[١]. شورا، ٥٢. تو نمىدانستى كتاب و ايمان( معارف دين) چيست.
[٢]. و بنابر بعضى از نسخ كافى، گوشت خوك را كه نمىخورند، و مآل[ و مقصود] هر دو يكى است به حسبمعنى.( مترجم)