تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٣٩
آن به مال ممكن باشد، مالهاى خويش را پيش داريد و آن را بلاگردان جانهاى خويش گردانيد. و چون نازلهاى فرود آيد كه دفع آن به مال ممكن نباشد، جانهاى خويش را پيش داريد و آنها را بلاگردان دين و كيش خويش سازيد. و بدانيد كه هالك كسى است كه دينش هلاك و نابود شده باشد، و غارتزده آن است كه دينش به غارت رفته باشد. و بدانيد و آگاه باشيد! كه هيچ درويشى نيست بعد از بهشت و استحقاق آن، و هيچ بىنيازى نيست بعد از دوزخ و مستوجب شدن آن؛ چرا كه، بندى و اسيرِ آن رها نگردد، و بيمار نزار آن بِه نشود».
٢٢٣٩/ ٣. على، از پدرش، از حمّاد بن عيسى، از ربّعى بن عبداللَّه، از فضيل بن يسار، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «سلامتى دين و صحّت بدن از مال بهتر است، و مال، زينت و آرايشى است از آرايشهاى نيكوى دنيا».
محمد بن اسماعيل، از فضل بن شاذان، از حمّاد، از ربعى، از فضيل، از امام محمد باقر عليه السلام مثل اين را روايت كرده است.
٢٢٤٠/ ٤. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از ابنفضّال، از يونس بن يعقوب، از بعضى از اصحاب خويش كه گفت: مردى بود از اصحاب امام جعفر صادق عليه السلام كه پيوسته بر آن حضرت داخل مىشد و شرف ملازمت و سعادت خدمت آن حضرت را در مىيافت. پس مدّتى مكث كرد كه به حج نمىرفت. بعضى از آشنايان او بر حضرت داخل شد، فرمود كه: «فلانى چه كرد و امرش چه وضع شد؟» راوى مىگويد كه: آن مرد شروع كرد كه سخن را ناتمام ادا مىكرد و تمجمج مىنمود (و آهستهآهسته جواب مجمل مىداد) چرا كه، گمان مىنمود كه مقصود آن حضرت احوال گرفتن از توانگرى و دنياى آن مرد است با آنكه او فقير و بىچيز شده بود. حضرت چون چنين ديد، فرمود كه: «دينش چگونه است؟» عرض كرد: چنان است كه تو مىخواهى و دوست مىدارى. فرمود: «به خدا سوگند كه بىنيازى همين است».
باب در بيان تقيّه
٩٧. باب در بيان تقيّه[١]
٢٢٤١/ ١. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابنابىعمير، از هشام بن سالم و غير او، از امام
[١]. و تقيّه، فعيله است از وقايت، به معنى نگاه داشتن، و تاء آن بدل است از واو. و تقيّه رفتار كردن است در ظاهر به چيزى كه مخالف از آن راضى باشد و ثمره آن نگاه داشتن نفس و حفظ خون است.( مترجم)