تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٣١
داخل زمينى مىشدم، پس يك مرد و دو مرد و زن را به سوى تشيّع مىخواندم، و خدا هر كه را مىخواست، مىرهانيد و از هلاكت نجات مىبخشيد، و من امروز كسى را دعوت نمىكنم. فرمود كه: «بر تو حرجى و باكى نيست كه ميان مردم و پروردگار ايشان وا گذارى و به ايشان كار نداشته باشى؛ زيرا كه هر كه خدا اراده فرمايد كه او را بيرون برد از ظلمت و تاريكى ضلالت، به سوى نور و روشنى هدايت، او را بيرون مىبرد». بعد از آن فرمود كه:
«باكى بر تو نيست اگر خوبى را از كسى مشاهده كنى و اثر خيرى در او ببينى كه چيز اندكى به سوى او اندازى» (يعنى گوشهاى از ادله حقّه را به او بنمايى و در اين باب استقصا نكنى).
عرض كردم كه: مرا خبر ده از قول خداى عز و جل: «وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً»[١] فرمود:
«يعنى او را از سوختن يا غرق شدن نجات دهد». بعد از آن خاموش شد. پس فرمود كه:
«تأويل اعظم آن، اين است كه آن را بخواند و آن نفس او را اجابت كند».
باب در بيان خواندن خاندان خويش به سوى ايمان
٩٣. باب در بيان خواندن خاندان خويش به سوى ايمان
٢٢٢٥/ ١. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از على بن نعمان، از عبداللَّه بن مسكان، از سليمان بن خالد روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: مرا خاندانى هست و ايشان از من مىشنوند و سخن مرا قبول مىكنند، آيا ايشان را به سوى اين امر- يعنى تشيّع- بخوانم؟ فرمود: «آرى؛ زيرا كه خداى عز و جل در كتاب خويش مىفرمايد كه: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ»[٢]؛ يعنى: اى كسانى كه ايمان آوردهايد! نگاه داريد نفسهاى خود را به فعل طاعات و ترك معاصى، و نگاه داريد خاندان خويش را از زنان و فرزندان و خادمان به واسطه تعليم واجبات، از آتشى كه آتشگيراى آن مردمان و سنگ گوگرد است».
باب در بيان وا گذاشتن خواندن مردمان
٩٤. باب در بيان وا گذاشتن خواندن مردمان
٢٢٢٦/ ١. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابنابىعمير، از كليب بن معاويه صيداوى روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام به من فرمود كه: «بپرهيزيد از مردمان و از ايشان و دعوت ايشان دورى كنيد؛ زيرا، چون خداى عز و جل چيزى را نسبت به بندهاى اراده فرمايد،
[١]. مائده، ٣٢.
[٢]. تحريم، ٦.