تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٦٧
را به ياد آورد و پند دهد، و نادان را بياموزد و تعليم دهد. هيچ سختى به جهت او انتظار نكشند[١]، و هيچ بدى و گزندى براى او نترسند. هر سعىاى در نزد [و ديده] او از سعىاش خالصتر، و هر نفسى در نزد او از نفسش صالحتر است. دانا است به عيب خويش، و مشغول است به اندوه خويش. به غير حضرت پروردگار خويش غير واثق، و تنهايى است يگانه و غمگين [يا مجرّد از علايق][٢]. دوستى مىكند در راه خدا، و جهاد مىكند در راه خدا، تا آنكه خشنودى آن جناب را پيروى كند، و از براى خود به [دست] خود از كسى انتقام نكشد.
و در خشم پروردگار خويش مودّت ندارد، (چه در جايى كه رضاى او نباشد اصلًا محبّت ندارد). با اهل فقر و درويشى همنشين، و با صاحبان صدق و راستى دوستىگزين است. با خداوندان حقّ، مُوازِر [/ پشتيبان] و يكديگر را ياور و ناصرند. غريب دور از وطن را ياور، و يتيم بىپدر را پدر است. شوهرى است از براى بيوهزنان، و به صاحبان درويشى به غايت مهربان. و مردم از براى دفع هر ناخوشى به او اميد دارند، و از براى دفع هر سختى و شدّتى به او اميد دارند. گشادهروئى است خوشطبع و شادمان، نه ترشرو است و نه جوياى خبر مردمان. سختى[٣] است كه خشم خورنده است، و معذلك نرم نرم خندهزننده.
فكرش در غايت دقّت، و پرهيزش در نهايت عظمت. هرگز خسَّت و بخل نكند، و اگر بر او بخل شود صبر كند. عاقل بود و به اين سبب حيا ورزيد، و قناعت نمود و صاحب نوا گرديد. شرمش بر خواهشش بلند شود، و دوستيش بر حسدش غالب گردد، و عفوى كه دارد بر كينهاش برترى جويد، نه آنكه با كسى طريق انتقام و تلافى پويد. گويا نمىشود به غير صواب، و نمىپوشد، مگر ميانه باب[٤]. رفتنش فروتنى (و خداوند خشوع) است، و براى پروردگارش به طاعتش در خضوع، خشنود است از او در همه حالاتى كه دارد؛ يعنى خواه او را مقضىّ المراد[٥] و خواه ناكام بدارد. نيّتش خالص و محض طاعت و تقرّب به حضرت حَبيب، و اعمالى كه از او سر مىزند در آن نه غشّ است و نه فريب. نظرش در هر چيزى پند و عبرت، و خاموشىاش انديشه و سخنش حكمت. با هر كسى در مقام خيرخواهى و نصيحت است، و صاحب بذل و بخشش با برادرى و اخوّت. در نهان و آشكار خيرخواهى كند، و از برادر دينى خويش دورى نكند. در حقّ او گفتارى نگويد كه غيبت
[١]. يعنى: آزارى از او نبينند.
[٢]. بنا به اختلاف نسخههاى كافى.
[٣]. يعنى: انسان محكم و استوارى است.
[٤]. يعنى: ميانهروى و لباس معمولى.
[٥]. يعنى: حاجت روا.