تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٦٣
نفرموده؛ خواه آن نعمت كوچك باشد و خواه بزرگ، كه آن بنده گفته باشد كه: الْحَمْدُلِلَّهِ، مگر آنكه شكر آن نعمت را به جا آورده است».
١٧٢٩/ ١٥. ابوعلى اشعرى، از عيسى بن ايّوب، از على بن مهزيار، از قاسم بن محمد، از اسماعيل بن ابوالحسن، از مردى، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:
«هر كه خدا نعمتى را بر او انعام كند، پس آن نعمت را به دل خويش بشناسد، به حقيقت كه شكر آن را به جا آورده است».
١٧٣٠/ ١٦. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابنابىعمير، از منصور بن يونس، از ابوبصير روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: «به درستى كه مردى از شما شربت آبى مىنوشد، بعد از آن خدا را حمد مىكند؛ پس خدا از برايش به همان شربتِ آب، بهشت را واجب مىگرداند».
بعد از آن فرمود كه: «كسى ظرف آب را مىگيرد و آن را بر دهان خويش مىگذارد و بسم اللَّه مىگويد و آب مىنوشد؛ پس آن ظرف را از دهان دور مىسازد با آنكه هنوز سيراب نشده و خواهش آن دارد؛ پس خدا را حمد مىكند و برمىگردد و مىنوشد، و باز آن از دهان دور مىسازد و خدا را حمد مىكند و باز مىگردد و مىنوشد، و باز آن را دور مىسازد و خدا را حمد مىكند؛ پس خداى عز و جل به آن شربتِ آب، بهشت را از برايش واجب مىگرداند».
١٧٣١/ ١٧. ابنابىعمير، از حسن بن عطيّه، از عمر بن يزيد روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: من از خداى عز و جل سؤال كردم كه مرا مالى روزى كند؛ پس مرا روزى كرد. و خدا را سؤال كردم كه مرا فرزندى روزى كند؛ پس مرا فرزندى روزى كرد. و از او سؤال كردم كه مرا خانهاى روزى كند؛ پس مرا روزى كرد. و مىترسم كه اين اعطا بر سبيل استدراج باشد كه اندك اندك به ازدياد نعمت مرا به عقوبت خود نزديك گرداند. فرمود كه: «به خدا سوگند كه با حمد خدا استدراج نخواهد بود».
١٧٣٢/ ١٨. حسين بن محمد، از معلىّ بن محمد، از وشّاء، از حمّاد بن عثمان روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام از مسجد بيرون آمد و اسب آن حضرت گم شده بود.
فرمود كه: «اگر خدا آن را به من برگرداند، خدا را شكر مىكنم چنان كه حقّ شكر او باشد».
راوى مىگويد كه: درنگى نفرمود كه آن اسب را به خدمتش آوردند. فرمود: «الحمد اللَّه».
كسى به آن حضرت عرض كرد كه: فداى تو گردم! آيا نفرمودى كه خدا را شكر مىكنم