تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٩
كسى مأجور و مثاب نباشد بر عملى كه از او صادر شده باشد».
١٥٠٦/ ٢. على، از پدرش، از ابنابىعمير، از علا، از محمد بن مسلم، از امام محمد باقر يا امام جعفر صادق عليهما السلام روايت كرده است كه فرمود: «ايمان، اقرار كردن و عمل است، و اسلام، اقرارى است بىعمل».
١٥٠٧/ ٣. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از يونس، از جميل بن درّاج روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام را سؤال كردم از قول خداى عز و جل: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ»[١]؛ يعنى: «گفتند باديهنشينان كه ايمان آورديم. بگو كه شما ايمان نياوردهايد، وليكن بگوييد كه اسلام آوردهايم. و هنوز ايمان در دلهاى شما درنيامده است، و بعد از اين در خواهد آمد».
راوى مىگويد: حضرت به من فرمود: «آيا نمىبينى كه ايمان غير اسلام است!؟».
١٥٠٨/ ٤. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از على بن حكم، از سفيان بن سمط روايت كرده است كه گفت: مردى امام جعفر صادق عليه السلام را سؤال كرد از اسلام و ايمان، كه فرق ميان اين دو چيست؟ حضرت او را جواب نداد. بعد از آن، از حضرت سؤال نمود و باز او را جواب نفرمود؛ پس در كوچهاى به هم رسيدند، و نزديك شده بود كه آن مرد كوچ كند و از مدينه بيرون رود. حضرت صادق عليه السلام به آن مرد فرمود: «گويا رفتنت نزديك شد». عرض كرد: آرى. فرمود: «پس مرا در خانه ببين».
بعد از آن، حضرت را ملاقات كرد، و او را از اسلام و ايمان سؤال كرد كه فرق ميان آنها چيست؟ فرمود: «اسلام همان چيز ظاهرى است كه مردم برآنند، و آن گواهى دادن است به اينكه خدايى نيست، مگر خدا، در حالى كه تنها است و او را شريكى نيست، و آنكه محمد بنده و رسول او است، و به پا داشتن نماز و دادن زكات و حجّ خانه كعبه و روزه ماه مبارك رمضان، و اسلام همين است».
و فرمود: «ايمان، شناختن اين امر است (كه يعنى ولايت اهل بيت با آنچه مذكور شد)، پس اگر به اينها اقرار كند و اين امر را نشناسد، مسلمان باشد و گمراه خواهد بود».
١٥٠٩/ ٥. حسين بن محمد، از معلىّ بن محمد و چند نفر از اصحاب ما، از احمد بن
[١]. حجرات، ١٤.