تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٨٧
و شكايت نمىنمود، مگر در نزد آن كس كه اميد بِهْ شدن در نزد او داشت، و با كسى مشورت نمىكرد، مگر كسى كه اميد خيرخواهى در نزد او داشت، و چنان بود كه ملول و غمگين نمىشد، و خشم نمىگرفت، و شكايت و گله نمىكرد، و آرزوى چيزى نمىنمود، و انتقام نمىكشيد، و از دشمن غافل نبود؛ پس بر شما باد كه مثل اين اخلاق نيك را داشته باشيد، اگر همه اينها را طاقت داشته باشيد، و اگر همه اينها را طاقت نداشته باشيد، قرار گرفتن اندك، بهتر است از آنكه بسيارى را وا گذاريد وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ».
٢٣٠٦/ ٢٧. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از يونس، از مهزم و بعضى از اصحاب ما، از محمد بن على، از محمد بن اسحاق كاهلى و ابوعلى اشعرى، از حسن بن على كوفى، از عبّاس بن عامر، از ربيع بن محمد هر دو روايت كردهاند، از مهزم اسدى كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه: «اى مهزم! شيعه ما كسى است كه آوازش از گوشش در نگذرد، (كه صدا را پر بلند نكند)، و دشمنىاش از دستهايش[١] تجاوز نكند، و مدح كسى نگويد كه دشمنى ما را آشكار مىكند، و همنشينى نكند با آنكه ما را عيب مىكند، و مخاصمه و گفتگو نكند با كسى كه ما را دشمن داشته باشد، اگر مؤمنى را ملاقات نمايد، او را گرامى دارد، و اگر با جاهلى به هم رسد، از او دورى كند». عرض كردم كه: فداى تو گردم! پس با اين گروه كه شيعگى را اظهار مىكنند، چه كنم؟ فرمود كه: «در ايشان تميز است كه از يكديگر جدا مىگردند، و در ايشان تبديل است كه متغيّر مىشوند، و در ايشان تمحيص است كه آزموده مىشوند، و بر ايشان قحطى مىآيد كه ايشان را نيست و نابود مىكند[٢] و طاعون و وبا كه ايشان را مىكشد، و اختلافى كه ايشان را پراكنده مىگرداند. و شيعه ما كسى است كه موده [/ زوزه] نمىكشد؛ مانند موده كشيدن سگ از سرما و غير آن، و طمع ندارد؛ مانند طمع داشتن كلاغ، و از دشمن ما سؤال نمىكند و اگرچه از گرسنگى بميرد». عرض كردم كه: فداى تو گردم! اين گروه را در كجا جويم؟ فرمود كه: «در اطراف و كنارهاى زمين. و اين گروهند كه عيش و زندگانى ايشان آسوده، و ديار ايشان منتقل گرديده (يعنى در عيش خويش آسوده و از خانههاى خود بيرون رفتهاند و به جاى ديگر سكنى گرفتهاند). اگر حاضر باشند، شناخته نشوند، و اگر پنهان و غائب باشند، جستجو نشوند، و از مرگ جزع و بىتابى نمىكنند، و در
[١]. در نسخه مؤلف به جاى« بدنه» به معناى پيكرش، واژه« يديه» به معناى دستهايش بوده است.
[٢]. و بنابر بعضى از نسخ كافى،« تفتنهم» يعنى ايشان را امتحان مىنمايد.