تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٦٩
روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: دست خود را به من ده تا آن را بوسه دهم؛ پس آن را به من عطا فرمود. عرض كردم كه: فداى تو گردم! سر خويش را نزديك آور؛ پس حضرت چنان كرد و من بوسه بر سر مباركش دادم. و عرض كردم كه: فداى تو گردم! پاهاى مباركت را بده تا ببوسم. سه مرتبه فرمود كه: «قسم ياد كردهاى؟» و سه مرتبه فرمود كه: «چيزى باقى مانده است».[١]
٢١١٩/ ٥. محمد بن يحيى، از عمركَى بن على، از على بن جعفر، از امام موسىكاظم عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «هر كه به جهت خويشى و رحم، زنى[٢] را كه خداوندِ خويشى باشد، بوسه دهد، بر او چيزى نيست و گناهى ندارد. و بوسه برادر در رخ او است، و بوسه امام در ميان دو چشم مباركش».
٢١٢٠/ ٦. و از او، از احمد بن محمد بن خالد، از محمد بن سنان، از ابو صبّاح مولاى آلسام، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: «بوسه بر دهان، از براى كسى نيست، مگر از براى زن و فرزند خُرد».
باب در بيان تذاكر برادران
٨١. باب در بيان تذاكر برادران[٣]
٢١٢١/ ١. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از پدرش، از فضالة بن ايّوب، از على بن ابىحمزه كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود:
«شيعيان ما رحمكنندگانند در ميان خويش، كه بر يكديگر رحم مىكنند. و آنانند كه چون
[١]. و مراد حضرت، چنان كه بعضى گفتهاند، آن است كه سوگند ياد كردهاى كه اين سه چيز را بوسه دهى، و دو چيز از آنها را بوسه دادى و يك چيز مانده و آن پاها است؛ پس آنها را بوسه ده تا قَسَمت راست شود. و بعضى گفتهاند كه: شايد اقسام از قسم- به كسر قاف- باشد، و آن به معنى حظّ و نصيب است. و معنى اين است كه: حظّ و نصيب خود را فرا گرفتى، و بايد كه يك چيز باقى باشد كه بوسه دادن بر آن روا نيست. و من مىگويم كه: اظهر به حسب لفظ و معنى آن است كه كلام بر وجه اخبار نباشد؛ بلكه به طريق استفهام و انكار باشد. و معنى اين باشد كه: آيا سوگند ياد كردهاى كه اين اعضا را بوسه دهى؟ كه در بوسه دادن يك عضو باقى مانده كه عبارت است از پا، نيز دست برنمىدارى؟!.
و اين معنى، به حسب معنى، قريب است به معنى دوم، وليكن به حسب لفظ، تفاوت دارند و خلاف ظاهرى كه در معنى دويم است به حسب لفظ بنابر وجهى، در اين نيست و بنابر وجهى ديگر، تفاوتى ندارند. و امّا معنى اوّل بسيار سست است.( مترجم)
[٢]. در متن حديث« ذا قرابة» است كه به معناى خويشاوند مذكر است.
[٣]. و تذاكر، با همديگر ياد كردن است.( مترجم)