تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٨٧
جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «از جمله دوستترين اعمال در نزد خداى عز و جل ادخال سرور است بر مؤمن؛ خواه سير كردن گرسنگى او باشد، و خواه وا بردن اندوه او، و خواه ادا نمودن قرضى كه دارد».
باب در بيان قضاى حاجت مؤمن
٨٣. باب در بيان قضاى حاجت مؤمن[١]
٢١٤٤/ ١. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از حسن بن على، از بكار بن كردم، از مفضّل، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه گفت: حضرت به من فرمود كه: «اى مفضّل! بشنو آنچه را كه با تو مىگويم و بدان كه آن حق است. و آن را به فعل آور و عِليه برادران خويش را به آن خبر ده». عرض كردم كه: فداى تو گردم! عِليه برادران من چيست؟ و مراد از آن كيست؟ فرمود كه: «آنكه در قضاى حوائج برادران خويش بسيار رغبت دارد»[٢].
مفضّل مىگويد كه: بعد از آن فرمود كه: «هر كه از براى برادر مؤمن خود يك حاجت را روا كند، خداى عز و جل در روز قيامت صدهزار حاجت را از برايش به جهت آن روا كند كه اوّل آنها بهشت باشد. و از جمله آنها اين است كه خويشان و آشنايان و برادران او را در بهشت داخل گرداند، بعد از آنكه ناصبى و دشمن اهل بيت نباشد». و عادت مفضّل چنين بود كه چون حاجتى را از برادرى از برادرانش سؤال مىنمود مىگفت كه: آيا خواهش ندارى كه از جمله عليه برادران باشى.
٢١٤٥/ ٢. از او، از محمد بن زياد روايت است كه گفت: حديث كرد مرا خالد بن زياد[٣] كثير، از مفضّل بن عمر، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «به درستى كه خداى عز و جل خلقى از خلايق خود را آفريده كه ايشان را از براى قضاى حوائج فقراى شيعيان ما برگزيده، تا آنكه در مقابل آن بهشت را به ايشان پاداش دهد؛ پس اگر بتوانى كه از ايشان باشى، باش». بعد از آن فرمود: «به خدا سوگند كه ما را پروردگارى است كه او را عبادت مىكنيم و چيزى را با
[١]. و قضا به معنى گذاردن چيزى است؛ خواه واجب باشد و خواه غير آن. و به معنى تمام كردن و رسانيدن نيز مىباشد. و همه محتمل است، اگرچه اوّل ظاهرتر است. و لهذا مترجمين قضاى حاجت را بر وا كردن و برآوردن آن ترجمه مىنمايند.( مترجم)
[٢]. و در قاموس مذكور است كه عِليه مردمان و عِلى ايشان- به كسر هر دو- مُعْظَم ايشان است.
[٣]. خالد بن يزيد- بنابر اختلاف نسخه كافى-.