تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٢٩
ساخته، و بر زبان واجب ساخته، غير از آنچه بر چشمها واجب ساخته، و بر چشمها واجب ساخته، غير از آنچه بر گوش واجب ساخته، و بر گوش واجب ساخته، غير از آنچه بر دستها واجب ساخته، و بر دستها واجب ساخته، غير از آنچه بر پاىها واجب ساخته، و بر پاىها واجب ساخته، غير از آنچه بر فرج واجب ساخته، و بر فرج واجب ساخته، غير از آنچه بر رو واجب ساخته. و امّا آنچه بر دل واجب ساخته از ايمان، اقرار و معرفت و تسليم و تصديق و اعتقاد و رضا است به اينكه خدايى نيست، مگر خدا، در حالتى كه تنها است و او را شريكى نيست، و يگانه و پناه نيازمندان است، و هيچ زن و فرزندى را فرا نگرفته، و آنكه محمد صلى الله عليه و آله بنده و رسول او است».[١]
١٥٢٨/ ٨. محمد بن حسن، از بعضى از اصحاب ما، از اشعث بن محمد، از محمد بن حفص بن خارجه روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مى فرمود، در حالى كه مردى آن حضرت را از قول طائفه مرجئه در كفر و ايمان سؤال نموده و عرض كرده بود كه: ايشان بر ما حجّت مىآورند و استدلال مىكنند و مىگويند كه: چنانچه كافر در نزد ما كافر است، در نزد خدا همچنين مىيابيم مؤمن را كه چون به ايمان خويش اقرار كند، در نزد خدا مؤمن است. فرمود: «سبحان اللَّه. چگونه اين دو چيز برابر مىتوانند بود، و حال آنكه كفر اقرارى است از بنده؛ پس او را بعد از اقرارش تكليف به شاهد نمىكنند و اين رنج را بر او نمىگذارند. و ايمان ادّعا است، و جائز و ممضى نيست، مگر به شاهد، و شاهدِ اين ادّعا، عمل و نيّت مدّعى است؛ پس هرگاه اين دو شاهد متفّق باشند و اختلافى در ميان آنها نباشد، بنده در نزد خدا مؤمن است. و كفر به هر جهتى از اين جهات سهگانه موجود است؛
خواه نيّت و اعتقاد باشد، و خواه گفتار، و خواه كردار. و جميع احكام بر گفتار و كردار جارى مىشود، نه بر اعتقاد؛ پس چه بسيار است كه كسى مؤمنان از برايش به ايمان گواهى مىدهند، و احكام مؤمنان بر او جارى مىشود، و حال آنكه او در نزد خدا كافر است. و آنكه احكام مؤمنان را بر او جارى ساخته، نظر به ظاهر گفتار و گفتار او درست كرده و به حق و صواب رسيده [است]».
[١]. و مخفى نماند كه اين حديث صدر حديثى است كه پيش از اين مذكور شد، و چون فىالجمله اختلافى در ميانه آنها بود، لهذا حواله ننمود.( مترجم)