تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٦٧
١٧٣٧/ ٢٣. على، از پدرش، از هارون بن جهم، از حفص بن عمر، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «رسول خدا عليه السلام فرمود كه: چون اهل بلاء و صاحبان زحمت را ببينيد، خدا را ستايش كنيد و به ايشان مشنوانيد؛ زيرا كه آن، ايشان را اندوهناك مىگرداند».
١٧٣٨/ ٢٤. او، از عثمان بن عيسى، از عبداللَّه بن مسكان، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه: «رسول خدا صلى الله عليه و آله در سفرى بر ناقه خويش سوار بود و مىرفت، كه ناگاه فرود آمد و پنج سجده به جا آورد. و چون سوار شد، صحابه عرض كردند كه: يا رسول اللَّه! ما تو را ديدم كه كارى كردى كه هرگز آن را نكرده بودى؟ فرمود: آرى، جبرئيل عليه السلام رو به من آورد و مرا از جانب خداى عز و جل به بشارتى چند بشارت داد؛ پس من از براى خدا سجده كردم از روى شكر، براى هر بشارتى يك سجده».
١٧٣٩/ ٢٥. از او، از عثمان بن عيسى، از يونس بن عمّار، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: «چون يكى از شما نعمت خداى عز و جل را به ياد آورد، رخسار خويش را بر خاك گذارد، به جهت شكر خدا. او اگر سواره باشد، فرود آيد و رخسار خود را بر خاك گذارد، و اگر به جهت خوفِ شهرت بر فرود آمدن قادر نباشد، رخسار خود را بر قربوس و زينكوبه گذارد؛ پس اگر نتواند، رخسار خود را بر كف دست خويش گذارد. بعد از آن، خداى- تعالى- را حمد كند، بر آنچه بر او انعام فرموده است».
١٧٤٠/ ٢٦. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابنابىعمير، از على بن عطيّه، از هشام بن احمر، روايت كرده است كه گفت: با امام موسى كاظم عليه السلام در بعضى از نواحى مدينه مىگشتم. ناگاه پاى خود را جمع كرد و از اسبش فرود آمد و بر رو درافتاد سجدهكنان، و سجده را طول داد.
بعد از آن، سر از سجده برداشت و بر اسب خويش سوار شد. عرض كردم كه: فداى تو گردم! سجده را طول دادى؟ فرمود: «نعمتى را كه خدا به آن بر من انعام فرموده بود به خاطر آوردم؛ پس دوست داشتم كه پروردگار خويش را شكر كنم».
١٧٤١/ ٢٧. على، از پدرش، از ابنابىعمير، از ابوعبداللَّه صاحب سابرى در آنچه مىدانم يا غير او، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «خداى عز و جل به سوى موسى عليه السلام وحى فرمود كه: اى موسى! آيا شكر كردى چنان كه حقّ شكر من است، و سزاوار است كه به آن نحو به جا آورده شود؟ عرض كرد كه: اى پروردگار من! چگونه تو را شكر كنم، حقّ شكر تو، و هيچ شكرى نيست كه من تو را به آن شكر كنم، مگر آنكه تو به آن بر من انعام كردهاى؟!