تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٧٧
«خداى عز و جل به سوى آدم عليه السلام وحى فرمود كه زود باشد كه من همه سخنها را از برايت جمع كنم در چهار سخن. عرض كرد كه: اى پروردگار من! آنها چيست؟ فرمود: يك سخن از براى من و يك سخن از براى تو، و يكى در ميانه من و تو، و يكى در ميانه تو و مردمان است. عرض كرد كه: اى پروردگار من! آنها را بيان فرما تا من آنها را بدانم. فرمود: امّا يك سخن كه از براى من است، آن است كه مرا عبادت كنى و چيزى را با من شريك نگردانى، و امّا آن يكى كه از براى تو است، آن است كه من تو را به عملت جَزا دهم در وقتى كه از همه اوقات به سوى آن محتاجتر باشى، و امّا آنكه در ميان من و تو است، آن است كه تو دعا كنى و من اجابت نمايم؛ پس دعا كردن بر تو است، و اجابت نمودن بر من. و امّا آنچه در ميان تو و مردمان است، آن است كه از براى مردم راضى شوى، به آنچه از براى خويش راضى مىشوى، و ناخوش دارى از براى ايشان، آنچه را كه از براى خود ناخوش دارى». (از كس مپسند، آنچه تو را نيست پسند).
١٩٦٠/ ١٤. ابوعلى اشعرى، از محمد بن عبدالجبّار، از ابنفضّال، از غالب بن عثمان، از روح پسر خواهر معلىّ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «از خدا بپرهيزيد و به عدل كوشيد؛ زيرا كه شما عيب مىكنيد بر گروهى كه به عدل رفتار نمىكنند».
١٩٦١/ ١٥. از او، از ابنمحبوب، از معاوية بن وهب، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: «عدل از عسل شيرينتر است و از مَسك [/ كره] نرمتر و از مشك خوشبوتر».
١٩٦٢/ ١٦. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از اسماعيل بن مهران، از عثمان بن جبله، از امام محمد باقر عليه السلام كه فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: سه خصلت است كه هر كه آن خصلتها يا يكى از آنها در او باشد، در سايه عرش خدا خواهد بود، در روزى كه هيچ سايهاى نباشد، مگر سايه آن: يكى مردى كه به مردم عطا كند از خويش، آنچه را كه او از ايشان مىخواهد؛ دويم مردى كه يك پا را پيش نگذارد و يك پا را به عقب نگذارد، تا آنكه بداند كه آن كار باعث خشنودى خدا است؛ و سيم مردى كه برادر مسلمان خود را به چيز ناپسنديدهاى عيب نكند، تا آنكه آن عيب را از خود برطرف كند؛ زيرا كه از نفس خويش عيب را برطرف نكند، مگر آنكه عيبى ديگر از برايش ظاهر شود، و مرد را همين شغل بس است كه متوجّه خود باشد، تا به مردم كار نداشته باشد».
١٩٦٣/ ١٧. از او، از عبدالرحمان بن حمّاد كوفى، از عبداللَّه بن ابراهيم غفارى، از جعفر بن