تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٠٧
در آن ذكر شده از احكام، و فرو فرستاديم در آن آيتهاى روشن را كه واضحة الدّلالة است بر مقصود. شايد كه شما پند پذير شويد و از محرّمات الهى بپرهيزيد. و از جمله آنچه در آن است، اين است كه مرد زناكننده كه محصن نباشد (و زن زناكننده)، بزنيد هر يك از اين دو را صد تازيانه. و بايد كه فرا نگيرد شما را نسبت به ايشان، مهربانى و شفقت در دين خدا و طاعت او، اگر چنان هستيد كه ايمان داريد به خدا و روز آخر كه روز قيامت است. و بايد كه حاضر شوند عذاب ايشان را- كه عبارت است از اجراى حدّ خدا بر ايشان-، گروهى از مؤمنان كه بر وقت اقامه آن طائفهاى از ايشان حضور داشته باشند (اگرچه يك مؤمن باشد)».
١٥١٩/ ٢. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از محمد بن اسماعيل، از محمد بن فضيل، از ابوالصّبّاح كنانى، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «به اميرالمؤمنين عليه السلام عرض شد: آيا كسى كه گواهى دهد به آنكه خدايى نيست، مگر خدا، و آنكه محمد رسول خدا صلى الله عليه و آله است، مؤمن باشد؟ فرمود: پس واجباتى كه خدا قرارداد فرموده در كجا است؟!»
و ابوالصّبّاح مىگويد: و نيز از آن حضرت شنيدم كه مىفرمود: «على عليه السلام مكرّر مىفرمود:
اگر ايمان، سخن- يعنى شهادتين- مىبود، روزه و نماز و حلال و حرام در آن فرود نمىآيد».
و نيز مىگويد: به خدمت امام محمد باقر عليه السلام عرض كردم: در نزد ما گروهى هستند كه مىگويند: چون كسى شهادت دهد كه خدايى نيست، مگر خدا، و آنكه محمد رسول خدا صلى الله عليه و آله است، مؤمن است. فرمود: «پس چرا حدود بر ايشان جارى مىشود و ايشان را حدّ مىزنند؟
و چرا دستهاى ايشان بريده مىشود؟ و خداى عز و جل خلقى را نيافريده كه بر او از مؤمن گرامىتر باشد؛ زيرا كه فرشتگان خدمتكاران مؤمناناند. و به درستى كه همسايگى خدا از براى مؤمنان، و بهشت از براى مؤمنان، و حورالعين از براى مؤمنان است». بعد از آن فرمود:
«چيست باك آنكه واجبات را انكار مىكند، و حالش چون است كه كافر مىباشد»؛ يعنى اگر ايمان محض شهادتين باشد، نبايد كه منكِر واجباتْ كافر باشد، و حال آنكه او را كافر مىدانند.
١٥٢٠/ ٣. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از يونس، از سلام جعفى روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام را سؤال كردم از ايمان. فرمود: «ايمان آن است كه خدا اطاعت شود و هيچ نافرمانى نشود».