تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٤٥
و گويا مؤمنانند كه دانشمندانند و اهل انديشه و پندند، كه آنچه به گوشهاى خويش شنيدند، ايشان را از ذكر خدا- جلّ اسمه- كر نساخت، و آنچه را كه ديدند به چشمهاى خويش از آرايش دنيا، ايشان را از ياد خدا كور نگردانيد؛ پس به ثواب آخرت رستگارى يافتند، چنان كه به اين علم و دانش رستگار شدند. و بدان اى جابر! كه صاحبان تقوى، اخراجات (وهزينههاى) ايشان از همه اهل دنيا آسانتر است، و يارى ايشان، تو را از اهل دنيا بيشتر. حاجت خويش را ذكر مىكنى، پس تو را يارى مىكنند، و اگر فراموش نمايى، به خاطرت مىآورند، و به امر خدا بسيار سخن گويند، و بر سر امر خدا به غايت ايستادگى داشته باشند و آن را محافظت نمايند. دوستى خود را به دوستى پروردگار خويش بريدند، و به جهت طاعت پادشاه و مالك خويش از دنيا وحشت به هم رسانيدند، و به سوى خداى عز و جل و به دوستى آن جناب به دلهاى خويش نظر نمودند، و دانستند كه آن جناب كسى است كه بايد هر كسى به سوى او نظر كند، به جهتِ شأن بزرگى كه دارد؛ پس دنيا را فرود آور، مانند منزلى كه در آن فرود آمدى، بعد از آن بار بربستى و از آن كوچ كردى، يا مانند مالى كه آن را در خواب خويش يافتى، بعد از آن بيدار شدى و از آن مال چيزى با تو نيست. و من اين را از برايت مثل نزدم، مگر از براى آنكه دنيا در نزد اهل لبّ و صاحبان مغز كه قشرى نيستند، و خداوندِ علم و معرفت به خدا، چون برگشته از سايهها است[١]. اى جابر، پس محافظت كن آنچه را كه خداى عز و جل رعايت آن را از تو خواسته از دين و حكمت خويش. و البتّه سؤال مكن از آنچه از براى تو در نزد او است از روزى، وليكن سؤال كن آنچه را كه از براى او است در نزد تو از طاعت، تا تو را بر اداى آن توفيق دهد». (و عبادت احتمال غير از اين معنى نيز دارد، وليكن آنچه مذكور شد ظاهرتر است).
تتمّه حديث آنكه حضرت به جابر مىفرمايد: «پس اگر دنيا به وضعى ديگر باشد، غير از آنچه من از برايت وصف كردم، منتقل شو از آن و برو به خانه آنكه رضاجويى مىكند و آشتى مىطلبد- يعنى آخرت-». چه هر يك از اهل دنيا و آنكه به آن ميل دارد، در روز قيامت رضاجويى مىكند و آشتى مىطلبد، و هر چند كه مقصود ايشان به عمل نيايد. و حضرت مىفرمايد: «پس به جان خودم سوگند كه بسا كسى هست كه حريص است در كارى، كه در
[١]. يعنى دنيا نزد خردمند مانند سايهاى در حال زوال است.