تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٧١
قيامت. و به درستى كه خداى عز و جل بدى را بر اهل دنيا سبك گردانيده، مانند سبكى آن در ترازوهاى اعمال ايشان در روز قيامت».
باب در بيان انصاف و عدل
٦٦. باب در بيان انصاف و عدل[١]
١٩٤٧/ ١. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از على بن حكم، از حسن بن حمزه، از جدّش از ابوحمزه ثمالى، از حضرت على بن الحسين عليهما السلام روايت كرده است كه فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله در آخر خطبه خويش مىفرمود كه: خوشا حال كسى كه خلقش خوش و پاكيزه، و طبيعتش پاك، و نهانىاش شايسته، و آشكارش نيكو باشد، و زيادتى مال خود را انفاق كند، و زيادتى گفتار خويش را نگاه دارد و سخن لغو و بىمصرف نگويد، و مردم را از نفس خويش انصاف دهد».
١٩٤٨/ ٢. از او، از محمد بن سنان، از معاوية بن وهب، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: «كى چهار خصلت را از براى من ضامن مىشود كه در مقابل آنها چهار خانه در بهشت به او داده شود؟» و فرمود كه: «انفاق كن در راه خدا، و از فقر و درويشى مترس، و سلام را در جهان آشكار كن كه بر هر كسى كه رسى سلام كن، و ستيزه را وا گذار و هر چند كه محقّ باشى، و مردم را از نفس خويش انصاف بده».
١٩٤٩/ ٣. از او، از حسن بن على بن فضّال، از على بن عقبه، از جارود پدر منذر روايت است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «سيّد و بهترين عملها سه چيز است: انصاف دادن به مردم از نفس خويش، تا آنكه از براى خويش به چيزى راضى نشوى، مگر آنكه از براى ايشان راضى شوى به چيزى كه مثل آن باشد؛ و برابرى كردن است با برادر خويش در مال، كه او را به مال خويش يارى كنى؛ و ذكر خدا بر هر حالى و آن «سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُلِلَّهِ وَلا الهَ الَّا اللَّهُ» به تنهايى نيست، وليكن ياد خدا آن است كه چون چيزى كه خداى عز و جل به آن امر فرموده بر تو وارد شود، آن را بگيرى و به آن عمل كنى، و هرگاه چيزى بر تو وارد گردد كه خداى عز و جل از آن نهى فرمود، وا گذارى».
١٩٥٠/ ٤. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از
[١]. وانصاف، مسلّم داشتن است چيزى را كه حقّ باشد. و به معنى داد دادن نيز مىباشد. و عدل- به فتح عين- داد و داد دادن و راستى و برابرى و حقّ است.( مترجم)