تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٧٩
را بكشند، كشيده شود و سر باز نزند، و اگر او را بر بالاى سنگى بخوابانند، فرو خوابد».[١]
٢٢٩٤/ ١٥. على بن ابراهيم، از پدرش، از نوفلى، از سكونى، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «سه چيز است كه از علامات مؤمن است. علم به خدا، و آنكه خدا او را دوست مىدارد، و كسى كه خدا او را ناخوش و دشمن مىدارد».
٢٢٩٥/ ١٦. و به همين اسناد روايت كرده و گفته است كه: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: مؤمن چون درختى است، يا داستانش چون داستان درختى است كه برگ آن فرو نريزد نه در زمستان و نه در تابستان. صحابه عرض كردند كه: يا رسول اللَّه! آنچه درخت است؟ فرمود:
درخت خرما».
٢٢٩٦/ ١٧. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از محمد بن اورمه، از ابوابراهيم اعجمى، از بعضى از اصحاب ما، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «مؤمن، بردبارى است كه نادانى نمىكند، و اگر بر او نادانى شود، حلم مىورزد و ستم نمىكند، و اگر بر او ستم شود، مىآمرزد و بخل نمىكند، و اگر بر او بخل شود، صبر مىكند».
٢٢٩٧/ ١٨. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از اسماعيل بن مهران، از منذر بن جيفر، از آدم- يعنى ابوالحسن لؤلؤى-، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «مؤمن كسى است كه كسبش خوش و طبيعتش نيكو و نهايتش درست باشد، و زيادتى مال خود را انفاق كند، و زيادتى سخن خويش را نگاه دارد و حرف بىمصرف نگويد، و شرّ خود را از مردم كفايت كند، و مردمان را از نفس خويش انصاف دهد».
[١]. و اين ترجمه بنابر آن است كه در نسخ كافى كه به نظر رسيد موجود است، و آن، اين است كه« كَالْجَمَلِ الْالِفِ»- به فتح همزه و لام مكسور-. و اهل لغت كه متوجّه شرح اين حديث شدهاند، به جاى الْفِ، انِفِ با نون ذكر كردهاند و آن شترى است كه تهىگاه حلقه چوبين كه در بينى آن كنند بينى او را بريده باشد و از درد آن بنالد. و بعضى گفتهاند كه: به معنى رام است. و اوّل مشتقّ است از انْف- به فتح همزه و سكون نون-، و آن به معنى ناليدن است از درد بينى. و دويم مشتّق است از انَفْ- به فتح اوّل-. و دويم كه به معنى ننگ و عار داشتن است و وجه آن اين است كه گويا شتر رام از زجر و منع ننگ و عار دارد، پس آنچه مىتواند مىرود و كشنده و جلودار خود را انقياد و فرمانبردارى مىكند تا او را زجر و منع نكند. و حاصل اين معنى و روايت كافى يكى است، و هر چند كه در لفظ مختلفاند. و زمخشرى در فائق خويش گفته كه: ابوسعيد حزير اين لفظ را آنف- بر وزن فاعل- روايت كرده است، و آن شترى است كه تهىگاه حلقه چوبين كه در بينى آن كنند بينىاش را بريده باشد. و گفته كه: صحيح انِف- به فتح همزه و كسر نون- است بىمدّ همزه، بر وزن فَعِل نه فاعل.( مترجم)