تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٠١
خدا تو را مىآمرزد، اگر اين صبر و تحمّل را به اتمام برسانى». و فرمود: «پس اگر صاحب حلم بر او رد كند و جواب گويد، آن دو فرشته به سوى آسمان بالا روند».
باب در بيان خاموشى و نگاه داشتن زبان
٥٦. باب در بيان خاموشى و نگاه داشتن زبان
١٨٢٠/ ١. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از احمد بن محمد بن ابىنصر روايت كرده است كه گفت: ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام فرمود كه: «از نشانههاى دانشمندى، بردبارى و علم و خاموشى است. خاموشى درى است از درهاى حكمت، و خاموشى كسب دوستى مىكند، و آن دليل است بر هر خوبى».
١٨٢١/ ٢. از او، از حسن بن محبوب، از عبداللَّه بن سنان، از ابوحمزه روايت است كه گفت: شنيدم از امام محمد باقر عليه السلام كه مىفرمود: «جز اين نيست كه شيعيان ما گنگاناند» (يعنى آنچه نبايد بگويند، نمىگويند).
١٨٢٢/ ٣. از او، از ابنمحبوب، از ابوعلى جوانى روايت است كه گفت: در خدمت امام جعفر صادق عليه السلام حاضر بودم و آن حضرت به يكى از غلامان خود كه او را سالم مىگفتند مىفرمود- و دست مبارك را بر لبهاى خويش گذاشت- و فرمود كه: «اى سالم! زبان خود را نگاه دار تا سالم بمانى، و مردم را بر گردنهاى ما بار و سوار مكن».
١٨٢٣/ ٤. از او، از عثمان بن عيسى روايت است كه گفت: در خدمت امام موسى كاظم عليه السلام حضور داشتم، و مردى به آن حضرت عرض كرد كه: مرا وصيّت فرما. فرمود: «زبان خود را نگاه دار تا عزيز شوى، و مردم را بر افسار خويش دست مده، كه گردنت رام مىشود و به هر سمتى كه آن را مىكشند مىرود، مانند حيوانى كه رام باشد».
١٨٢٤/ ٥. از او، از هيثم بن ابىمسروق، از هشام بن سالم، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله به مردى كه به خدمت آن حضرت آمده بود فرمود كه: آيا نمىخواهى تو را دلالت كنم بر امرى كه خدا تو را به سبب آن داخل بهشت گرداند؟ عرض كرد: بلى، يا رسول اللَّه! مىخواهم. فرمود: عطا كن از آنچه خدا به تو عطا فرموده. عرض كرد: پس اگر پريشانتر باشم از كسى كه خواسته باشم كه به او عطا كنم؟ فرمود: پس ستمرسيده را يارى كن. عرض كرد كه: اگر ضعيفتر باشم از كسى كه خواهم او را يارى كنم؟
فرمود كه: از براى احمق نادان صنعتى به عمل آور- يعنى بر او اشاره نما و او را دلالت كن