تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٣١
مىدارى و حقّ دويم، آن است كه از خشم او اجتناب كنى و آنچه را كه موجب آن است به عمل نياورى، و خشنودى او را پيروى نمايى و آنچه را كه باعث آن است به عمل آورى، و امر او را فرمانبرى، و حقّ سيم، آن است كه او را به جان و مال و زبان و دست و پاى خويش يارى كنى، و در هيچيك از اينها با او مضائقه نكنى، و حقّ چهارم، آن است كه ديده يا ديدهبان، يا حافظ و رهنما و آينه او باشى، كه آنچه چشم فكرش از ديدن آن عاجز باشد، در تو ببيند، و حقّ پنجم، آن است كه تو سير نباشى و او گرسنه باشد، و سيراب نباشى و او تشنه باشد، و جامه درنپوشى و او برهنه باشد، و حقّ ششم، آن است كه اگر تو را خدمتكارى باشد و برادرت را خادمى نباشد، واجب است كه خادم خويش را بفرستى، تا جامههاى او را بشويد و طعامش را بسازد و رختخوابش را بگستراند، و حقّ هفتم آن است كه، سوگند او را باور كنى، و دعوت او را اجابت نمايى، و بيمارش را عيادت كنى، و در جنازهاش حاضر شوى، و چون دانستى كه او را حاجتى است، به سوى روا كردن آن بر او پيشىگيرى، و او را ناچار و مضطر نگردانى كه آن را از تو خواهش كند، وليكن او را پيشى گير، پيشى گرفتنى به غايت؛ پس چون چنين كردى، دوستى خود را به دوستى او، و دوستى او را به دوستى خود پيوستهاى».
٢٠٥٨/ ٣. از او، از احمد بن محمد بن عيسى، از على بن سيف، از پدرش سيف بن عميره، از عبدالاعلى بن اعين روايت است كه گفت: اصحاب و ياوران ما عريضهاى نوشتند كه امام جعفر صادق عليه السلام را از چيزى چند سؤال كنند، و مرا امر كردند كه آن حضرت را سؤال كنم، از حقّ مسلمان بر برادرش. بعد از آنكه از آن حضرت سؤال كردم، مرا جواب نفرمود، و در هنگامى كه آمدم تا آن حضرت را وداع كنم، عرض كردم كه: از تو سؤالى كردم و مرا جواب نفرمودى؟ فرمود كه: «من مىترسم كه كافر شويد؛ زيرا كه از جمله سختترين آنچه خدا بر بندگان خويش واجب گردانيده، سه چيز است: يكى انصاف دادن مرد از نفس خود، تا آنكه راضى نشود از براى برادرش از نفس خود، مگر به آنچه از براى خود از او راضى مىشود؛ و ديگر مواسات با برادر در باب مال، كه او را با خود در آن برابر سازد؛ و سيم ذكر خدا، و ذكر خدا اين قول نيست كه سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ، وليكن مراد ياد او است، در نزد آنچه بر او حرام گردانيده، به وضعى كه سبب باشد از براى آنكه آن حرام را وا گذارد».
٢٠٥٩/ ٤. از او، از احمد بن محمد، از حسن بن محبوب، از جميل، از مرازم، از امام