تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٣٥
خوبى از حيوانات سوار گرديدند. پس به من عطا كن، مانند آنچه به ايشان عطا كرده بودى در دار دنيا. پس آن جناب- تبارك و تعالى- مىفرمايد كه: از براى تو و از براى هر بندهاى از شما فقيران است، مانند آنچه به اهل دنيا عطا كردهام، از آن زمان كه دنيا موجود شده، تا وقتى كه تمام شد، هفتاد برابر».
٢٣٩١/ ١٠. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از ابراهيم بن عقبه، از اسماعيل بن سهل و اسماعيل بن عبّاد هر دو، كه آن را مرفوع ساختهاند به سوى امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «از فرزندان آدم مؤمنى نبود، مگر آنكه فقير بود و كافرى نبود، مگر آنكه غنى بود، تا وقتى كه حضرت ابراهيم عليه السلام آمد و به خدا عرض كرد كه: «رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا»[١]؛ يعنى: اى پروردگار ما! مگردان ما را بليّه و آزمايشى از براى آنان كه كافر شدند، تا در حق ما نگويند كه: اگر ايشان بر حق بودند، محتاج نمىبودند، و در حقّ خود نگويند كه: اگر ما بر حق نبوديم، بىنياز نمىبوديم». حضرت فرمود: «پس خدا در اين گروه مؤمنان، مالها و احتياج، و در آن گروه كافران، مالها و احتياج قرار داد».
٢٣٩٢/ ١١. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از عثمان بن عيسى، از آنكه او را ذكر كرده، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «مرد توانگرى به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد كه جامه پاك و پاكيزه در بر داشت و در خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله نشست.
بعد از آن، مرد پريشانجامه چركينى آمد و در پهلوى آن توانگر نشست. پس آن توانگر، جامههاى خويش را از زير رانهاى او گرفت.[٢] رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود: آيا ترسيدى كه چيزى از فقر و پريشانى او به تو رسد و بچسبد؟ عرض كرد: نه. فرمود: پس ترسيدى كه چيزى از غنا و بىنيازى تو به او رسد؟ عرض كرد: نه. فرمود: پس ترسيدى كه جامههاى تو را چركين سازد؟ عرض كرد: نه. فرمود: پس چه تو را داشت بر آنچه كردى؟ عرض كرد:
يا رسول اللَّه! به درستى كه مرا همنشين و مصاحب بدى هست كه هر چيز زشتى را از براى من مىآرايد و در نظرم جلوه مىدهد، و هر چيز خوبى را از براى من زشت مىگرداند، و من نصف مال خود را از براى او قرار دادم. رسول خدا صلى الله عليه و آله به آن فقير پريشان فرمود: آيا قبول
[١]. ممتحنه، ٥.
[٢]. يعنى آنچه از جامهاش كه در زير پاى آن فقير بود، كشيد. احتمال دارد كه معنى اين باشد كه دامنهاى جامه خودرا جمع كرد و در زير رانهاى خويش گرفت.( مترجم)