تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٧٩
٢١٣٢/ ٥. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابنمحبوب، از عبداللَّه بن سنان، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «خداى عز و جل به سوى داود عليه السلام وحى فرمود كه:
بندهاى از بندگان من با ثوابى به نزد من مىآيد و به سبب آن بهشت خويش را از برايش مباح مىگردانم. داود عليه السلام عرض كرد كه: اى پروردگار من! آن ثواب چيست؟ فرمود كه: شادى را بر بنده مؤمن من داخل مىكند، و اگرچه به يك دانه خرما باشد. داود عرض كرد كه:
اى پروردگار من! سزاوار است از براى كسى كه تو را شناسد، كه اميد خويش را از تو نبرد و به تو اميدوار باشد».
٢١٣٣/ ٦. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از پدرش، از خلف بن حمّاد، از مفضّل بن عمر، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «يكى از شما چنين نپندارد، چون شادى را بر مؤمنى داخل مىكند، آنكه شادى را بر آن مؤمن تنها داخل گردانيده؛ بلكه به خدا سوگند كه شادى را بر ما اهل بيت داخل گردانيده؛ بلكه به خدا سوگند كه آن سرور را بر رسول خدا صلى الله عليه و آله داخل گردانيده است».
٢١٣٤/ ٧. على بن ابراهيم روايت كرده است، از پدرش و محمد بن اسماعيل، از فضل بن شاذان و هر دو، از ابنابىعمير، از ابراهيم بن عبدالحميد، از ابوالجارود، از امام محمد باقر عليه السلام كه گفت: از آن حضرت شنيدم كه مىفرمود: «به درستى كه دوستترين اعمال به سوى خداى عز و جل، ادخال سرور است بر مؤمن؛ خواه آن سرور سير كردن مسلمانى باشد، و خواه دادن قرضى كه او دارد».
٢١٣٥/ ٨. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از حسن بن محبوب، از سدير صيرفى روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام در حديث طويلى فرمود كه: «چون خدا مؤمن را از قبرش برانگيزد، مثال و صورتى با او بيرون آيد كه در پيش روى او برود. و در هر زمان كه آن مؤمن هولى از هولهاى روز قيامت را ببيند، آن مثال به او مىگويد كه: مترس و اندوهناك مباش، و مژده باد تو را به شادى و كرامت از جانب خداى عز و جل، تا در نزد خداى عز و جل بايستد و به موقف حساب درآيد؛ پس خدا با او حساب كند، حسابى آسان، و امر فرمايد كه او را به سوى بهشت برند؛ پس برود و آن مثال در پيش روى او باشد؛ پس مؤمن به آن مثال مىگويد كه: خدا تو را رحمت كند! خوب كسى هستى كه با من از قبرم بيرون آمدى، و پيوسته مرا به سرور و كرامت از جانب خدا بشارت مىدادى، تا آنكه آن را ديدم. بعد از آن