تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٣٣
در دلش نشانهاى را پديد آورد. پس او را چنان گرداند كه به جهت آن جولان زَنَد و بگردد و آن را طلب كند». بعد از آن فرمود: «كاش چون شما با مردم تكلّم مىكرديد، مىگفتيد: رفتيم در آنجا كه خدا رفته؛ يعنى مذهبى داريم كه خداى- تعالى- آن را قرار داده، و برگزيديم كسى را كه خدا او را برگزيده. خدا محمد را برگزيده و ما آلمحمد را برگزيديم- صلّى اللَّه عليه و عليهم اجمعين-».
٢٢٢٧/ ٢. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از محمد بن اسماعيل، از ابواسماعيل سرّاج، از ابنمسكان، از ثابت- يعنى ابوسعيد- روايت است كرده است كه: امام جعفر صادق عليه السلام به من فرمود كه: «اى ثابت! شما را با مردمان چه كار است؟».[١]
٢٢٢٨/ ٣. ابوعلى اشعرى، از محمد بن عبدالجبّار، از صفوان بن يحيى، از محمد بن مروان، از فضيل روايت كرده است ... تا آخر روايت كه در آخر باب مذكور، مذكور شد.
٢٢٢٩/ ٤. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از ابنفضّال، از على بن عقبه، از پدرش روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه: «كار خويش را از براى خدا و رضاى او قرار دهيد» تا آخر آنچه در آن باب گذشت، مگر آنكه در اينجا زيادتى است كه در آنجا نبود؛ زيرا كه در آنجا مذكور است كه: «مردم را وا گذاريد؛ زيرا كه مردم از مردم گرفتند و شما از رسول خدا صلى الله عليه و آله گرفتيد». و در اينجا است كه: «شما از رسول خدا صلى الله عليه و آله و از على عليه السلام گرفتيد و اين دو، برابر نيستند».
٢٢٣٠/ ٥. على بن ابراهيم، از پدرش، از عثمان بن عيسى، از ابناذينه، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «به درستى كه خداى عز و جل گروهى را از براى حقّ آفريده؛ پس هرگاه درى از حق به ايشان بگذرد كه به چيزى از آن برخورند، دلهاى ايشان آن را قبول كند و هر چند كه آن را نشناسند. و چون چيز باطلى به ايشان بگذرد، دلهاى ايشان آن را انكار كند و هر چند كه آن را نشناسند. و گروهى را از براى غير حقّ- يعنى باطل- آفريده؛ پس هرگاه بابى از حقّ به ايشان بگذرد، دلهاى ايشان آن را انكار كند و هر چند كه آن را نشناسند. و چون بابى از باطل به ايشان بگذرد، دلهاى ايشان آن را قبول كند و هر چند كه آن را نشناسند».
[١]. تا آخر آنچه در باب بيان آنكه هدايت از جانب خداى- تعالى- است، مذكور شد، با اختلافى در سند.( مترجم)