تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٩٥
عَنِّي مالِيَهْ»[١] تا قول آن جناب: «إِنَّهُ كانَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ»[٢]» و ترجمه آن، اين است: «و امّا آنكه داده شود نوشته خويش و نامه اعمالش را به دست چپش، بعد از آنكه بر بدىهاى خود واقف شود، بگويد- از روى ندامت-: اى كاشكى كه داده نمىشدم نامه خود را، و نمىدانستم كه حساب من چيست! اى كاش آن مردنى كه در دنيا به آن مُردم، حكمكننده بود به فناى ابدى، يا قطعكننده امر من، تا زنده نمىشدم، (يا حكمكننده به مردن من، كه الحال مىمردم)! دفع نكرد از من عذاب را، مال من و آنچه مرا بود، ... به درستى كه او در دنيا چنان بود كه ايمان نمىآورد به خداى بزرگوار، كه مستحقّ عظمت و بزرگوارى است».
و حضرت فرمود: «اين مشرك است.
و در سوره طسم [/ شعرا] فرو فرستاد كه: «وَ بُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغاوِينَ* وَ قِيلَ لَهُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ* مِنْ دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنْصُرُونَكُمْ أَوْ يَنْتَصِرُونَ* فَكُبْكِبُوا فِيها هُمْ وَ الْغاوُونَ* وَ جُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ»[٣]؛ يعنى: «و ظاهر ساخته شود دوزخ از براى گمراهان، تا در آن نظر كنند و مكانهاى خود را ببينند. و گفته شود به ايشان بر وجه عتاب و سرزنش، كه كجايند آنچه پيوسته آن را مىپرستيديد از غير خدا. يعنى كجايند خدايان شما كه به آنها اميدوار بوديد؟! آيا هيچ يارى مىدهند شما را به دفع عذاب از شما؟! يا انتقام مىكشند از براى شما، از كسى كه شما را عذاب مىكند؟! يا ممتنع مىشوند از عذاب خود و آن را از خود دفع مىتوانند كرد؟! پس نگونسار گردانيده شوند در دوزخ، ايشان و گمراهان و لشكرهاى شيطان، همه ايشان».
و حضرت فرمود: «لشكرهاى شيطان، ذرّيّه اويند از شياطين. و قول خدا كه حكايت است از قول ايشان: «وَ ما أَضَلَّنا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ»[٤]؛ يعنى: «و گمراه نگردانيدند ما را و بر ضلالت نداشتند، مگر گناهكاران». مقصود از آن مشركاناند، كه اين گروه به ايشان اقتدا كردند و ايشان را بر شركى كه داشتند پيروى نمودند. و ايشان قوم محمدند صلى الله عليه و آله، و يكى از يهود و
[١]. حاقّه، ٢٥- ٢٨. و آنچه از آيه ذكر نشده اين است:« هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ* خُذُوهُ فَغُلُّوهُ* ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ* ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ»؛ و كم و نابود گشت از من تسلّط و فرمانروايى من. بعد از آن، خطاب به زبانيه رسد: بگيريد او را؛ پس او را غل كنيد؛ يعنى دست و پاى او را بر گردن او بنديد؛ پس آنگاه درآوريد او را در آتش بزرگ. بعد از آن، در زنجيرى كه گزِ(/ درازى) آن هفتادگز(/ ذرع) است، او را داخل كنيد و در آن درآوريد؛ يعنى آن را بر بدن او بپيچيد تا هيچ حركت نتواند كرد، و در شرح آن غير از اين نيز گفتهاند.( مترجم)
[٢]. حاقّه، ٣٣.
[٣]. شعرا، ٩١- ٩٥.
[٤]. شعرا، ٩٩.