تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٧
أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً»[١]، تا قول آن جناب تعالى: «إِنَّهُ كانَ بِعِبادِهِ خَبِيراً بَصِيراً»[٢]
(و حضرت بعد از ذكر آيه مى فرمايد): اينها ادب است- يعنى طريقه پسنديده-. و به اصلاح و پند دادن و آموزانيدن و نهى سبُك كه شدّت و غلظتى در آن نيست، و بر آن
[١]. اسرا، ٢٣.
[٢]. و آنچه از وسط آيه ذكر نشده اين است:« إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً* وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً* رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِما فِي نُفُوسِكُمْ إِنْ تَكُونُوا صالِحِينَ فَإِنَّهُ كانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُوراً* وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً* إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً* وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَيْسُوراً* وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً* إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ»؛ و ترجمه آيات اين است: و حكم فرمود پروردگار تو به آنكه نپرستيد؛ يعنى واجب كرد بر تو و امّتانت كه پرستش ننماييد، مگر او را، به آنكه نيكويى كنيد با پدر و مادر خويش، نيكويى كردنى به غايت، اگر البتّه برسد نزد تو بزرگسالى و كبر سن يكى از ايشان يا هر دو( يعنى چندان زيست كنند كه پير شوند و محتاج به خدمت تو گردند). پس مگو به ايشان كلمه افّ را؛ چه آن را كسى مىگويد كه از چيزى به تنگ آمده باشد و يا بر او گران گردد؛ يعنى چيزى مگو كه دلالت بر دلتنگى كند و از ايشان به تنگ مياى و صحبت ايشان را گران مشمر.( و تخصيص حال پيرى، به جهت آن است كه آن حال، مظنّه دلتنگى است؛ نه آنكه حكم پدر و مادر جوان چنين نباشد.) و بانگ بر ايشان مزن و سخن ايشان را جواب درشت مده، و بگو به ايشان سخن نيكو از روى ادب و حرمت( و ايشان را به نام مخوان، بلكه بگو: اى پدر و اى مادر)، و فرو گذار براى ايشان بالِ خوارى و تواضع و فروتنى را، و با ايشان نهايت عجز و انكسار به عمل آور از فرط مهربانى يا به جهت آن، و بگو كه پروردگارا! رحم فرما و ببخشا بر ايشان، چنان چه پروريدند مرا در حالى كه خُرد بودم( و مراد اين است كه بر ايشان رحمت كن، مانند رحمت ايشان بر من، به تربيت و شفقت و ارشاد.) پروردگار شما داناتر است به آنچه در دلهاى شما است اگر شايستگان باشيد؛ پس به درستى كه او- سبحانه- از براى بازگردندگان به حضرت او، آمرزنده بوده و خواهد بود.
و بده خداوندِ خويشى را حقّ او و آنچه بايد به او داده شود، و بده درويش و رهگذرى را حق ايشان، و اسراف مكن و مال خود را پراكنده مساز و آن را ميفشان، مانند افشاندن تخم در غير وجه شرعى؛ پراكنده ساختنى به غايت. به درستى كه اسرافكنندگان و صرفنمايندگان مال خود در معاصى برادران، شياطين و ديوان سركشاند؛ و شيطان، بسيار منكرِ نعمت و ناسپاس بوده و خواهد بود از براى پروردگار خويش و نعمت او.
و اگر البتّه اعراض كنى از ايشان و روى گردانى از محتاجان، به جهت انتظار و طلب روزى و رحمتى كه از پروردگار خود آن را اميد دارى كه چون به تو رساند به ايشان دهى، پس بگو به ايشان گفتارى نرم و نيكو، و ايشان را دعا كن به فراخى روزى، و قرار مده دست خود را بربسته به گردن خويش؛ يعنى بخل و امساك مكن، و مگشا آن را همه گشادن؛ يعنى اسراف مكن؛ پس بنشينى در حالتى كه سرزنش كرده شده باشى و درمانده و محتاج باشى، يا ملامت شده و درمانده گردى. به درستى كه پروردگار تو گشاده مىگرداند روزى را از براى هر كه مىخواهد، و تنگ مىسازد بر هر كه مىخواهد. به درستى كه او- سبحانه به بندگان خود و مصالح ايشان آگاه و بينا بوده و مىباشد( و مصالح ايشان را او مىداند و آنچه مصلحت ايشان است به عمل مىآورد، و كسى را زهره[/ جرأت] اعتراض بر او نيست).( اسرا: ٢٣- ٣٠).( مترجم)