تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٧
ايشان با مؤمن بر نماز و زكات و روزه و حج اجتماع دارند.
فرمود: «آيا خداى عز و جل نفرموده است كه: «فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِيرَةً»[١]. و مؤمنان، به خصوص آناناند كه خداى عز و جل حسنات و خوبىهاى ايشان را مضاعف مىگرداند، و هر حسنهاى از ايشان را هفتاد چندان مىسازد؛ پس اين زيادتى مؤمن است بر مسلمان، و فضيلتى است كه مؤمن دارد. و خداى- تعالى- از برايش زياد مىكند در حسناتى كه دارد، به اندازه صحّت ايمانش، اضعاف بسيار، و خدا با مؤمنان آنچه خواهد از خوبى مىكند».
عرض كردم: مرا خبر ده كه آيا كسى كه در اسلام داخل شده، داخل در ايمان نيست؟
فرمود: «نه، وليكن چنين كسى منسوب به ايمان شده و از كفر بيرون رفته است، و زود باشد كه از برايت مثلى بزنم كه به واسطه آن زيادتى ايمان را بر اسلام تعقّل كنى و بفهمى. مرا خبر ده كه اگر مردى را در مسجدالحرام ديدى، آيا چنان است كه شهادت دهى كه تو او را در خانه كعبه ديدهاى؟» عرض كردم: اين شهادت از براى من جائز نيست.
فرمود: «پس اگر مردى را در خانه كعبه ديدى، آيا شاهد مىباشى كه او در مسجدالحرام داخل شده؟» عرض كردم: آرى.
فرمود: «اين امر چگونه مىشود؟» عرض كردم: آنكه در خانه كعبه است، به دخول كعبه معظّمه نمىرسد، تا آنكه داخل مسجدالحرام شود. فرمود: «درست يافتى و خوب گفتى».
بعد از آن فرمود: «همچنين است ايمان و اسلام».
باب ديگر از اين باب، و در اين باب است كه اسلام پيش از ايمان است
١٦. باب ديگر از اين باب، و در اين باب است كه اسلام پيش از ايمان است
١٥١٦/ ١. على بن ابراهيم، از عبّاس بن معروف، از عبدالرحمان بن ابىنجران، از حمّاد بن عثمان، از عبدالرّحيم قصير روايت كرده است كه گفت: با عبدالملك بن اعين به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام [نامه] نوشتيم، و از آن حضرت سؤال كرديم از حقيقت ايمان كه آن چيست؟ در جواب من با عبدالملك بن اعين نوشت كه «سؤال كردى از ايمان- خدا تو را رحمت كند. و ايمان، اقرار كردن است به زبان و اعتقاد كردن در دل و عمل كردن به اعضا و جوارح. و ايمان، بعضى از آن، از بعضى ناشى مىشود، و اجزاى آن به هم پيوسته است. و ايمان چون خانه است كه اجزا دارد، و همچنين اسلام چون خانه است، و كفر نيز چون
[١]. بقره، ٢٤٥.