تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٤١
كند، خداى عز و جل او را بلند گرداند. بعد از آن، فرشته به او مىگويد كه: بلند شو. خدا تو را بلند گرداند و دستت را بگيرد. پس پيوسته در دل خويش از همه مردمان كوچكتر، و در چشم مردمان از همه مردمان بزرگتر باشد».
٢٥٧٦/ ١٧. محمد بن يحيى، از محمد بن احمد، از بعضى اصحاب خويش، از نهدى، از يزيد بن اسحاق شعر، از عبد اللَّه بن منذر، از عبداللَّه بن بكير روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه: «هيچكس تكبّر نمىكند، مگر به جهت خوارى كه آن را در خويش مىيابد».
٢٥٧٧/ ١٨. و در حديث ديگر از امام جعفر صادق عليه السلام چنين روايت است كه فرمود: «هيچ مردى تكبّر يا گردنكشى نمىكند، مگر به جهت خوارى كه آن را در خويش يافته است».
باب در بيان عجب و از خود خوش آمدن
١٢٥. باب در بيان عجب و از خود خوش آمدن
٢٥٧٨/ ١. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از على بن اسباط، از مردى از اصحاب ما از اهل خراسان، از فرزندان ابراهيم بن سيّار روايت كرده كه آن را مرفوع ساخته از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «به درستى كه خدا دانست كه گناه از براى مؤمن، از عجب بهتر است. و اگر اين نبود، هيچ مؤمنى هرگز به گناهى مبتلى نمىشد».
٢٥٧٩/ ٢. از او، از سعيد بن جناح، از برادرش ابو عامر، از مردى، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: «هر كه عجب در او داخل شود، هلاك مىشود».
٢٥٨٠/ ٣. على بن ابراهيم، از پدرش، از على بن اسباط، از احمد بن عمر حلّال، از على بن سويد، از امام موسىكاظم عليه السلام روايت كرده است كه گفت: آن حضرت را سؤال كردم از عجبى كه عمل را تباه مىگرداند. فرمود كه: «عجب، چندين درجه است. از جمله آنها اين است كه بدى كردار بنده از برايش آراسته شود. پس آن را خوب و نيكو بيند و او را به شگفت آورد، و چنان پندارد كه كار نيكو مىكند. و از جمله آنها اين است كه بنده به پروردگار خويش ايمان مىآورد. پس بر خداى عز و جل منّت مىگذارد، و خدا را بر او منّت است» (در باب ايمان).
٢٥٨١/ ٤. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن ابى عمير، از عبد الرحمان بن حجّاح، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «به درستى كه مردى مرتكب گناهى مىشود، و بعد بر آن نادم و پشيمان مىگردد و عمل خيرى را به جا مىآورد. پس آن عمل، او را شاد و