تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٣٩
غمص كند و حق را نداند». عمر مىگويد كه: عرض كردم كه: امّا حق را جاهل نيستم، وليكن غمص مردم را نمىدانم كه آن، چه چيز است؟ فرمود كه: «هر كه مردم را حقير شمارد و بر ايشان گردنكشى كند، چنين كسى متكبّر است»[١].
٢٥٧٣/ ١٤. محمد بن جعفر، از محمد بن عبد الحميد، از عاصم بن حميد، از ابو حمزه، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: سه نفرند كه خدا با ايشان سخن نمىگويد، و به سوى ايشان نظر نمىكند، در روز قيامت (يعنى نظر التفات به ايشان ندارد)، و ايشان را از لوث گناه پاكيزه نمىگرداند به آب مغفرت (يا ايشان را ثنا نمىگويد، چنان كه گذشت). و از براى ايشان است عذابى دردناك يا دردآورنده: پير زناكار و پادشاه جبّار و فقير تكبّردار».
٢٥٧٤/ ١٥. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد، از مروك بن عبيد، از آنكه او را حديث كرده، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «به درستى كه چون يعقوب پير عليه السلام بر يوسف عليه السلام وارد شد و به مصر رسيد، عزّت پادشاهى بر او داخل شد، و به سوى پدر فرود نيامد (يعنى به جهت آن حضرت، از مركب پياده نشد). پس جبرئيل عليه السلام بر او فرود آمد و گفت كه: اى يوسف! كف دست خويش را بگشا. چون گشود، نورى تابان از آن بيرون آمد و در هواى آسمان انتقال يافت. يوسف گفت كه: اى جبرئيل! اين نورى كه از كف دست من بيرون آمد، چه بود؟ جبرئيل گفت كه: پيغمبرى از نسل تو بركنده و برداشته شد، به جهت عقوبت از براى آنچه به سوى يعقوب پير فرود نيامدى، و به اين سبب از نسل تو پيغمبرى نخواهد بود».
٢٥٧٥/ ١٦. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن ابى عمير، از بعضى از اصحاب خويش، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: هيچ بندهاى نيست، مگر آنكه حَكَمهاى[٢] در سر او است و فرشتهاى آن را نگاه مىدارد. پس چون تكبّر كند، فرشته به او مىگويد كه:
فرومايه و پست شو. خدا تو را پست و فرومايه گرداند. بعد از آن، پيوسته در دل خويش از همه مردمان بزرگتر، و در چشم مردم از همه مردمان كوچكتر است. و هرگاه فروتنى
[١]. و غمص- به فتح غين ضظّغ و سكون ميم با صاد سعفص-، ناسپاسى نمودن و عيب كردن و خوار شمردن است.( مترجم)
[٢]. و حكمه- به فتحتين-، حلقهاى است آهنين كه در دهنه لجام كنند.( مترجم)