تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٣٣
است كه فرمود: «به درستى كه فرشتگان چنان مىپنداشتند كه شيطان از جمله ايشان است، و در علم خدا بود كه آن ملعون، از ايشان نيست. پس شيطان آنچه را كه در ذاتش بود، به واسطه حميّت و غضب، بيرون آورد و بروز داد، و گفت كه: «خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ»[١]»، به آن معنى كه گذشت.
٢٥٥٩/ ٧. على بن ابراهيم روايت كرده است كه: از پدرش و على بن محمد قاسانى، از قاسم بن محمد، از منقرى، از عبد الرزّاق، از معمر، از زهرى كه گفت: از حضرت على بن الحسين عليهما السلام سؤال شد از عصبيّت. فرمود: «عصبيّتى كه صاحبش بر آن گنهكار مىشود، آن است كه مرد، بَدان خويشان خود را از خوبان قومى ديگر بهتر ببيند. و از عصبيّت نيست كه مرد، خويشان خود را دوست دارد، وليكن از جمله عصبيّت آن است كه، خويشان خود را بر ستمكارى يارى كند».
باب در بيان بزرگى و تكبّر كردن
١٢٤. باب در بيان بزرگى و تكبّر كردن
٢٥٦٠/ ١. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از يونس، از ابان، از حكيم روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام را سؤال كردم از پستترين الحاد[٢]. فرمود: «به درستى كه تكبّر، پستترين آن است».
٢٥٦١/ ٢. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از على بن حكم، از حسين بن ابى العلا، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: شنيدم از آن حضرت كه مىفرمود: «گاه است كه تكبّر، در بدترين مردمان از هر قسمى از اقسام مىباشد، و بزرگى، به منزله رداى خدا است. پس هر كه با خداى عز و جل در باب رداى او منازعه كند و خواهد كه آن ردا را از آن جناب بگيرد، خدا غير از پستى، چيزى بر او نيفزايد (يعنى در چشم عرفا يا در روز جزا). به درستى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در بعضى از كوچههاى مدينه گذشت، و زن سياهى سرگين برمىچيد، به آن زن گفتند كه: از راه رسول خدا صلى الله عليه و آله دور شو. گفت كه: راه پر پهنا است. پس بعضى از آن قوم قصد كرد كه او را بگيرد و دور گرداند. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه:
او را وا گذاريد؛ زيرا كه او گردنكش و صاحب تكبّر است».
[١]. اعراف، ١٢. مرا از آتش آفريدى و آدم را از گِل.
[٢]. و الحاد- به كسر همزه و سكون لام-، ستم كردن و از دين برگشتن است.( مترجم)