تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٢٩
مىرود، و من نيز بر روى آب مىروم، پس افزونى او بر من چيست؟» حضرت صادق عليه السلام فرمود: «پس آن مرد در آب فرو رفت، و به عيسى استغاثه كرد و عيسى او را گرفت و از آب بيرون آورد. بعد از آن، به او فرمود كه: اى كوتاه! با خود چه گفتى؟ عرض كرد كه: گفتم:
اينك، عيسى روح اللَّه است كه بر روى آب مىرود، و من نيز مىروم، و از اين، عجبى در دل من داخل شد. حضرت عيسى به او فرمود كه: هر آينه خود را گذاشتى در غير موضعى كه خدا تو را در آن گذاشته، و بلندپروازى كردى؛ پس خدا تو را غضب كرد بر آنچه با خود گفتى، و الحال به سوى خداى عز و جل توبه كن از آنچه گفتى». حضرت فرمود: «پس آن مرد توبه كرد و برگشت به آن مرتبهاى كه خدا او را در آن قرار داد فرموده بود؛ پس از خدا بپرهيزيد و البتّه بر يكديگر حسد مبريد».
٢٥٤٩/ ٤. على بن ابراهيم، از پدرش، از نوفلى، از سكونى، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «رسول خدا عليه السلام فرمود: نزديك است كه فقر و درويشى (يعنى فقر از دين) كفر باشد و نزديك است كه حسد، بر قضا و قدر خدا غالب گردد».
٢٥٥٠/ ٥. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از يونس، از معاوية بن وهب روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه: «آفت دين، حسد و عجب و فخر است».
٢٥٥١/ ٦. يونس، از داود رقّى، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:
«رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: خداى عز و جل به موسى بن عمران فرمود كه: اى پسر عمران! بر مردمان حسد مبر بر آنچه به ايشان دادهام از فضل خويش، و چشمهاى خود را به سوى آن مكش، و بايد كه نفست از پى آن نرود: زيرا كه حسدبرنده، نعمتهاى مرا خوش ندارد و از آن ناخشنود است، و بازدارنده قسمتهاى من است كه در ميان بندگان خود قسمت نمودهام. و هر كه همچنين باشد، من از او نيستم و او از من نيست» (يعنى در نزد من تقرّبى ندارد و من نظر التفاتى به او ندارم).
٢٥٥٢/ ٧. على بن ابراهيم، از پدرش، از قاسم بن محمد، از منقرى، از فضيل بن عياض، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «مؤمن غبطه مىبرد و حسد ندارد، و منافق حسد مىبرد و غبطه ندارد»[١].
[١]. و غبطه- به كسر عين ضَظّغْ و سكون باء ابجد با طاء حطّى-، حال ديگرى خواستن باشد در نيكحالى، بىطلب زوال حال مغبوط، به خلاف حسد كه آن طلب زوال حال محسود است.( مترجم)