تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧١
محمد همه روايت كردهاند، از وشّاء، از ابان، از ابوبصير، از امام محمد باقر عليه السلام كه گفت:
شنيدم از آن حضرت كه مى فرمود، يا اين آيه را مىخواند كه: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا»[١].
و فرمود: «پس هر كه گمان كند كه ايشان ايمان آوردهاند، دروغ گفته، و هر كه گمان كند كه ايشان اسلام نياوردهاند، دروغ گفته است».
١٥١٠/ ٦. احمد بن محمد، از حسين بن سعيد، از حكم بن ايمن، از قاسم شريك مفضّل روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «اسلام، به واسطه آن، خون از ريختن باز داشته مىشود، و امانت، به آن، به صاحبش برگردانيده مىشود، و فرجها، به آن، حلال مىگردد، و ثواب بر ايمان است، كه بدون آن، كسى مأجور و مثاب نباشد بر عملى كه از او صادر شده باشد».
باب در بيان اينكه ايمان با اسلام شركت دارد ...
١٥. باب در بيان اينكه ايمان با اسلام شركت دارد، و اسلام با ايمان شركت ندارد[٢]
١٥١١/ ١. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از حسن بن محبوب، از جميل بن صالح، از سماعه روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم: مرا خبر ده از اسلام و ايمان، كه آيا اين دو مختلفاند؛ يعنى در حقيقت دو چيزاند، يا دو لفظاند كه يك معنى دارند؟ فرمود: «ايمان با اسلام مشاركت مىكند، و اسلام با ايمان مشاركت نمىكند»؛ يعنى مشاركت كلّى. عرض كردم: پس هر دو را از براى من بيان فرما.
فرمود: «اسلام، گواهى دادن است به اينكه خدايى نيست، مگر خدا، و تصديق كردن به رسول خدا صلى الله عليه و آله، و به همين (يعنى اسلام) خونها از ريختن باز داشته مىشود، و نكاحها و ميراثها بر آن جارى مىگردد (چه به محض اسلام، نكاح و ارثى كه به جهت كفر بر او حرام بود و حق نداشت، حلال مىشود و حق به هم مىرساند.). و جماعت مردمان بر ظاهر اسلامند. و ايمان، هدايت است، و آنچه در دلها ثابت مىشود از صفت اسلام، و آنچه
[١]. حجرات، ١٤.
[٢]. يعنى در ميان اين دو، عموم و خصوص مطلق است. چه در هر جا كه ايمان هست، البته اسلام هست، و در بعضى ازموادّ اسلام هست، و ايمان نيست؛ پس مؤمن و مسلمان، مانند انسان و حيوان[ عام و خاصّ] اند.( مترجم)